لذا بعضى از مفسران در ذيل اين جمله گفتهاند : منظور دوستى است كه در دوستيش صادقانه با تو رفتار مىكند ، و بعضى ديگر گفتهاند : دوستى است كه ظاهر و باطنش با تو يكى است ، و ظاهرا همه اشاره به يك مطلب دارند .
ضمنا از اين تعبير اجمالا روشن مىشود آنها كه تا اين اندازه در برابر دوستانشان گذشت ندارند در واقع دوست نيستند ! در اينجا مناسب است گسترش مفهوم دوستى و شرائط جامع آن را كه در حديثى از امام صادق ع نقل شده بشنويم : امام ع فرمود :
لا تكون الصداقة الا بحدودها ، فمن كانت فيه هذه الحدود او شىء منها فانسبه الى الصداقة و من لم يكن فيه شىء منها فلا تنسبه الى شىء من الصداقة :
فاولها ان تكون سريرته و علانيته لك واحدة .
و الثانى ان يرى زينك زينه و شينك شينه .
و الثالثة ان لا تغيره عليك ولاية و لا مال .
و الرابعة ان لا تمنعك شيئا تناله مقدرته .
و الخامسة و هى تجمع هذه الخصال ان لا يسلمك عند النكبات :
« دوستى جز با حدود و شرائطش امكان پذير نيست ، كسى كه اين حدود و شرائط يا بخشى از آن در او باشد او را دوست بدان ، و كسى كه هيچيك از اين شرائط در او نيست چيزى از دوستى در او نيست :
نخستين شرط دوستى آنست كه باطن و ظاهرش براى تو يكى باشد .
دومين شرط اين است كه زينت و آبروى تو را زينت و آبروى خود بداند و عيب و زشتى تو را عيب و زشتى خود ببيند .
سوم اين است كه مقام و مال ، وضع او را نسبت به تو تغيير ندهد ! چهارم اين كه آنچه را در قدرت دارد از تو مضايقه ننمايد ! و پنجم كه جامع همه اين صفات است آنست كه تو را به هنگام پشت كردن
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 557
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥٥٧