محدود است و براى آنكه نسل آنها منقرض نشود و حيات نوعى آنها ادامه يابد بايد فرزندانى از آنها متولد گردد ؟
و از نظر اجتماعى ، نياز كارهاى دستجمعى به نيروى انسانى بيشتر سبب مىشود كه انسان علاقه به فرزند داشته باشد .
به علاوه نيازهاى عاطفى و روانى و از بين بردن ، وحشت تنهايى او را به اين كار دعوت مىنمايد .
ولى آيا در مورد خداوندى كه ازلى و ابدى است و قدرتش بىنهايت است و مساله نياز عاطفى و غير آن در ذات پاكش اصلا راه ندارد اين امور تصور مىشوند ؟
آيا جز اين است كسانى كه براى خدا فرزندى قائل شدند او را با مقياس وجود خود سنجيدهاند و در او همان ديدهاند كه در خود ديدهاند در حالى كه « هيچ چيز ما همانند خدا نيست » ( لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ ) ( 1 ) .
يك نكته مهم تاريخى پيرامون نخستين هجرت
نخستين هجرتى كه در اسلام واقع شد هجرت گروه قابل ملاحظه اى از مسلمانان اعم از زن و مرد به سرزمين حبشه بود آنها براى رهايى از چنگال مشركان قريش و تشكل و آمادگى هر چه بيشتر براى برنامههاى آينده اسلامى مكه را به قصد حبشه ترك گفتند ، و همانگونه كه پيشبينى مىكردند در آنجا توانستند در آرامش زندگى كنند و به برنامههاى اسلامى و خودسازى بپردازند .
اين خبر به گوش سران قريش در مكه رسيد ، آنها اين مساله را زنگ خطرى براى خود دانستند و احساس كردند كه « حبشه » پناهگاهى خواهد
هامش
( 1 ) در باره معنى * ( كُنْ فَيَكُونُ ) * و دلائل نفى فرزند از خدا در جلد اول تفسير نمونه ذيل آيه 116 و 117 بقره نيز بحث كردهايم .