و از آنجا كه مايل بود سخنش را با محبوب خود كه براى نخستين بار در را به روى او گشوده است ادامه دهد ، و نيز از آنجا كه شايد فكر مىكرد تنها گفتن اين عصاى من است كافى نباشد ، بلكه منظور بازگو كردن آثار و فوائد آنست ، اضافه كرد : « من بر آن تكيه مىكنم ( * ( أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها ) * ) .
« و برگ درختان را با آن براى گوسفندانم فرو مىريزم » ( * ( وَأَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي ) * ) . ( 1 )
علاوه بر اين فوائد و نتايج ديگرى نيز در آن دارم « ( * ( وَلِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى ) * ) . ( 2 )
البته پيدا است ، عصا براى صاحبان آن چه فوائدى دارد ، گاهى از آن به عنوان يك وسيله دفاعى در مقابل حيوانات موذى و دشمنان استفاده مىكنند ، گاهى در بيابان سايبان به توسط آن مىسازند ، گاه ظرف به آن بسته و از نهر عميق آب مىكشند .
به هر حال موسى در تعجب عميقى فرو رفته بود كه در اين محضر بزرگ اين چه سؤالى است و من چه جوابى دارم مىگويم ، آن فرمانهاى قبل چه بود ؟
و اين استفهام براى چيست ؟
ناگهان « به او فرمان داده شد اى موسى عصايت را بيفكن » ! ( * ( قالَ أَلْقِها يا مُوسى ) * ) .
« موسى فورا و بدون فوت وقت عصا را افكند ، ناگهان مار عظيمى شد
هامش
( 1 ) « اهش » از ماده « هش » ( بفتح هاء ) به معنى زدن بر برگ درختان و ريختن آن است .
( 2 ) « مارب » جمع « ماربه » به معنى حاجت و نياز و مقصد است .