است ، همان جمله اخير پدر است كه مىفرمود : از رحمت خدا مايوس نباشيد كه هر مشكلى براى او سهل و آسان است .
« آنها وارد بر يوسف شدند ، و در اين هنگام با نهايت ناراحتى رو به سوى او كردند و گفتند : اى عزيز ! ما و خاندان ما را قحطى و ناراحتى و بلا فرا گرفته است » ( * ( فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْه قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ ) * ) .
« و تنها متاع كم و بىارزشى همراه آوردهايم » ( * ( وَجِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ ) * ) ( 1 ) اما با اين حال به كرم و بزرگوارى تو تكيه كردهايم ، « و انتظار داريم كه پيمانه ما را بطور كامل وفا كنى » ( * ( فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ ) * ) .
و در اين كار بر ما منت گذار و تصدق كن « ( * ( وَتَصَدَّقْ عَلَيْنا ) * ) .
و پاداش خود را از ما مگير ، بلكه از خدايت بگير ، چرا كه « خداوند كريمان و متصدقان را پاداش خير مىدهد » ( * ( إِنَّ اللَّه يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ ) * ) .
جالب اينكه برادران يوسف ، با اينكه پدر تاكيد داشت در باره يوسف و برادرش به جستجو بر خيزيد و مواد غذايى در درجه بعد قرار داشت ، به اين گفتار چندان توجه نكردند ، و نخست از عزيز مصر تقاضاى مواد غذايى نمودند ، شايد به اين علت بود كه چندان اميدى به پيدا شدن يوسف نداشتند ، و يا به اين علت كه آنها فكر كردند بهتر اين است خود را در همان چهره خريداران مواد غذايى كه طبيعىتر است قرار دهند ، و تقاضاى آزاد ساختن برادر را تحت الشعاع نمايند تا تاثير بيشترى در عزيز مصر داشته باشد .
هامش
( 1 ) « بضاعت » از ماده « بضع » ( بر وزن جزء ) به معنى قطعه گوشتى است كه از بدن جدا مىكنند ، و به قسمتى از مال نيز بضاعت گفته مىشود كه به عنوان بهاى كالايى جدا مىشود .
و « مزجاة » از ماده « ازجاء » به معنى راندن و دفع كردن است و از آنجا كه بهاى كم و بىارزش را شخص گيرنده از خود دور مىسازد به آن مزجاة گفته شده است .