جارى مىساخت تا آن حد كه « چشمان او از اين اندوه سفيد و نابينا شد » ( * ( وَابْيَضَّتْ عَيْناه مِنَ الْحُزْنِ ) * ) .
و اما با اين حال سعى مىكرد ، خود را كنترل كند و خشم را فرو بنشاند و سخنى بر خلاف رضاى حق نگويد « او مرد با حوصله و بر خشم خويش مسلط بود » ( * ( فَهُوَ كَظِيمٌ ) * ) .
ظاهر آيه فوق اين است كه يعقوب تا آن زمان نابينا نشده بود ، بلكه اين غم و اندوه مضاعف و ادامه گريه و ريختن اشك بينايى او را از ميان برد و همانگونه كه سابقا هم اشاره كرديم اين يك امر اختيارى نبود كه با صبر جميل منافات داشته باشد ( 1 ) برادران كه از مجموع اين جريانها ، سخت ناراحت شده بودند ، از يك سو وجدانشان به خاطر داستان يوسف معذب بود ، و از سوى ديگر به خاطر بنيامين خود را در آستانه امتحان جديدى مىديدند ، و از سوى سوم نگرانى مضاعف پدر بر آنها ، سخت و سنگين بود ، با ناراحتى و بىحوصلگى ، به پدر « گفتند به خدا سوگند تو آن قدر يوسف يوسف مىگويى تا بيمار و مشرف به مرگ شوى يا هلاك گردى » ( * ( قالُوا تَاللَّه تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ ) * ) ( 2 ) .
اما پير كنعان آن پيامبر روشن ضمير در پاسخ آنها « گفت : من شكايتم
هامش
( 1 ) براى توضيح بيشتر به ذيل آيه همين سوره مراجعه فرمائيد .
( 2 ) حرض ( بر وزن مرض ) به معنى چيز فاسد و ناراحت كننده است ، و در اينجا به معنى بيمار ، نحيف و لاغر و مشرف بر مرگ مىباشد .