بعد از بيان اين مثال كه به صورت وسيع و گسترده ، نه تنها در مورد آب ، كه در مورد همه فلزات ، چه آنها كه زينتى هستند و چه آنها كه وسائل زندگى را از آن مىسازند ، بيان مىكند به سراغ نتيجه گيرى مىرود ، و چنين مىفرمايد :
« اين گونه خداوند براى حق و باطل ، مثال مىزند » ( * ( كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّه الْحَقَّ وَالْباطِلَ ) * ) .
سپس به شرح آن مىپردازد و مىگويد : « اما كفها به كنار مىروند و اما آبى كه براى مردم مفيد و سودمند است در زمين مىماند » ( * ( فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَأَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ ) * ) .
كفهاى بيهوده و بلند آواز و ميان تهى كه هميشه بالانشين هستند اما هنرى ندارند بايد به كنارى ريخته شوند و اما آب خاموش و بىسر و صداى متواضع و مفيد و سودمند مىماند و اگر روى زمين هم نماند در اعماق زمين نفوذ مىكند و چيزى نمىگذرد كه به صورت چشمه سارها و قناتها و چاهها سر از زمين برمىدارد ، تشنه كامان را سيراب مىكند ، درختان را بارور ، و گلها را شكفته و ميوهها را رسيده ، و به همه چيز سر و سامان مىدهد .
و در پايان آيه براى تاكيد بيشتر و دعوت به مطالعه دقيقتر روى اين مثال مىفرمايد : « اين چنين خداوند مثالهايى مىزند » ( * ( كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّه الأَمْثالَ ) * ) .
نكتهها
[ 1 - راه شناخت حق و باطل : ]
در اين مثال پر معنى كه با الفاظ و عبارات موزونى ادا شده و منظره حق و باطل را به عاليترين صورتى ترسيم كرده حقايق فراوانى نهفته است كه در اينجا به قسمتى از آن اشاره مىكنيم :
1 - شناخت حق و باطل كه همان شناخت واقعيتها از پندارها است ، گاهى براى انسان چنان مشكل و پيچيده مىشود ، كه حتما بايد سراغ نشانه رفت و از