مىديدند مسخره مىكردند و مىخنديدند و مىگذشتند « ( * ( وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّما مَرَّ عَلَيْه مَلأٌ مِنْ قَوْمِه سَخِرُوا مِنْه ) * ) .
« ملاء » آن اشراف از خود راضى همه جا مستضعفان را به مسخره مىگيرند و آنها را موجوداتى پست و در خور تحقير مىپندارند ، چرا كه زر و زور ندارند ، نه تنها آنها را مسخره مىكنند ، بلكه افكارشان هر قدر بلند باشد و مكتبشان هر اندازه ريشه دار باشد و اعمالشان هر چند كاملا حساب شده باشد به پندار آنها در خور تحقير است و به همين دليل پند و اندرز و هشدار و اعلام خطر در آنها اثر نمىكند ، تنها تازيانههاى عذاب دردناك الهى بايد بر پشت آنها نواخته شود .
مىگويند اين گروههاى اشراف قوم نوح هر دسته نوعى استهزاء كه مايه خنده و تفريح بود براى خود انتخاب مىكردند .
يكى مىگفت : اى نوح مثل اينكه دعوى پيامبرى نگرفت آخر سر ، نجار شدى ! . . .
ديگرى مىگفت : كشتى مىسازى بسيار خوب ، دريايش را هم بساز ! هيچ آدم عاقل ديده اى در وسط خشكى كشتى بسازد ؟ ! . . .
بعضى ديگر شايد مىگفتند : اوه كشتى به اين بزرگى براى چه مىخواهى ، لا اقل كوچكتر بساز ، كه اگر بخواهى به سوى دريا بكشى براى تو ممكن باشد ! مىگفتند و قاه قاه مىخنديدند و مىگذشتند و اين موضوع در خانهها و مركز كارشان به اصطلاح سوژه بحثها بود ، و با يكديگر در باره نوح و كم فكرى پيروانش سخن مىگفتند ! : پير مرد را تماشا كن آخر عمرى به چه روزى افتاده است ؟ حالا مىفهميم كه اگر به سخنان او ايمان نياورديم حق با ما بود . اصلا عقل درستى ندارد ! ! و اما نوح با استقامت فوق العاده اى كه زائيده ايمان است با جديت فراوان به كار خود ادامه مىداد ، و بىاعتنا به گفتههاى بىاساس اين كوردلان از خود
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٩١