تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
داريم ، مردم در باره ما چه خواهند گفت ، جز اينكه مىگويند يك عده زورمند گردن كلفت نشستند ، و بر حمله گرگ به برادرشان نظاره كردند ، ما ديگر مىتوانيم در ميان مردم زندگى كنيم ؟ ! . آنها در ضمن به اين گفتار پدر كه شما ممكن است سرگرم بازى شويد و از يوسف غفلت كنيد ، نيز پاسخ دادند و آن اينكه مساله مساله خسران و زيان و از دست دادن تمام سرمايه و آبرو است ، مساله اين نيست كه تفريح و بازى بتواند انسان را از يوسف غافل كند ، زيرا در اين صورت ما افراد بىعرضه اى خواهيم شد كه به درد هيچ كار نمىخوريم . در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه چرا يعقوب از ميان تمام خطرها تنها انگشت روى خطر حمله گرگ گذاشت ؟ . بعضى مىگويند : بيابان كنعان بيابانى گرگخيز بود ، و به همين جهت خطر بيشتر از اين ناحيه احساس مىشد . بعضى ديگر گفته‌اند كه اين به خاطر خوابى بود كه يعقوب قبلا ديده بود كه گرگانى به فرزندش يوسف حمله مىكنند ، اين احتمال نيز داده شده است كه يعقوب با زبان كنايه سخن گفت ، و نظرش به انسانهاى گرگصفت همچون بعضى از برادران يوسف بود . ولى به هر حال با هر حيله و نيرنگى بود ، مخصوصا با تحريك احساسات پاك يوسف و تشويق او براى تفريح در خارج شهر كه شايد اولين بار بود كه فرصت براى آن به دست يوسف مىافتاد ، توانستند پدر را وادار به تسليم كنند ، و موافقت او را به هر صورت نسبت به اين كار جلب نمايند .

در اينجا به چند درس زنده كه از اين بخش از داستان گرفته مىشود بايد توجه كرد :

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 332 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي