و برنامههاى هر قوم و گروهى را بازگو مىكند .
داستانهاى پيشينيان مجموعه اى است از پرارزشترين تجربيات آنها ، و مىدانيم كه محصول زندگى چيزى جز تجربه نيست .
تاريخ آئينه اى است كه تمام قامت جوامع انسانى را در خود منعكس مىسازد ، زشتيها ، زيبائيها ، كاميابيها ، ناكاميها ، پيروزيها و شكستها و عوامل هر يك از اين امور را .
به همين دليل مطالعه تاريخ گذشتگان ، عمر انسان را - درست به اندازه عمر آنها - طولانى مىكند ! چرا كه مجموعه تجربيات دوران عمر آنها را در اختيار انسان مىگذارد .
و به همين دليل على ع در آن سخن تاريخيش كه در لابلاى وصايايش به فرزند برومندش كرده چنين مىگويد :
اى بنى انى و ان لم اكن عمرت عمر من كان قبلى فقد نظرت فى اعمالهم و فكرت فى اخبارهم و سرت فى آثار هم حتى عدت كاحدهم بل كانى بما انتهى الى من امور هم قد عمرت من اولهم الى آخرهم .
: « فرزندم ! من هر چند عمر پيشينيان را يك جا نداشتهام ، ولى در اعمال آنها نظر افكندم ، در اخبارشان انديشه نمودم ، و در آثارشان به سير و سياحت پرداختم ، آن چنان كه گويى همچون يكى از آنها شدم بلكه گويى من به خاطر آنچه از تجربيات تاريخ آنان دريافتهام با اولين و آخرين آنها عمر كردهام » ! ( 1 ) .
البته تاريخى كه خالى از خرافات و دروغپردازيها و تملقها و ثنا خوانيها و تحريفها و مسخها بوده باشد ، ولى متاسفانه اين گونه تواريخ كم است ، و نقش قرآن را در ارائه نمودن نمونه هايى از تاريخ اصيل نبايد از نظر دور داشت .
تاريخى كه همچون آئينه صاف باشد ، نه كژ نما ! ، تاريخى كه تنها به ذكر
هامش
( 1 ) نهج البلاغه نامه 31 به امام حسن مجتبى ( ع ) .