واقعيت مهم در مورد فرزند نوح مىباشد ، يعنى اى نوح اگر نادرستى و ظلم و فساد در وجود اين فرزند سطحى بود ، امكان شفاعت در باره او مىرفت ، اما اكنون كه سرا پا غرق فساد و تباهى است ، جاى شفاعت نيست ، اصلا حرفش را نزن ! .
و اينكه بعضى از مفسران احتمال دادهاند كه اين فرزند حقيقتا ، فرزند او نبود ( يا فرزندى نامشروع بود ، يا فرزند مشروع همسرش از شوهر ديگرى بوده است ) مطلب درستى به نظر نمىرسد ، زيرا جمله « * ( إِنَّه عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ ) * » در واقع به منزله علت است براى « * ( إِنَّه لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ) * » يعنى اينكه مىگويم از اهل تو نيست براى آن است كه از نظر عمل و كردار با تو فاصله گرفته است هر چند نسب او با تو پيوند دارد .
[ 2 - چگونه نوح توجه نداشت كه فرزندش مشمول وعده الهى نيست ؟ ]
2 - با توجه به گفتار نوح در آيات فوق و پاسخى كه خداوند به او داد اين سؤال پيش مىآيد كه چگونه نوح توجه به اين مساله نداشت كه فرزندش كنعان مشمول وعده الهى نيست .
پاسخ اين سؤال را مىتوان از اين راه داد ، كه اين فرزند - همانگونه كه سابقا هم اشاره شد - وضع كاملا مشخصى نداشته ، گاهى با مؤمنان و گاهى با كافران بود ، و چهره منافق گونه او ، هر كس را ظاهرا به اشتباه مىانداخت .
به علاوه احساس مسئوليت شديدى كه نوح در رابطه با فرزندش مىكرد ، و عشق و علاقه طبيعى كه هر پدرى به فرزندش دارد - و پيامبران نيز از اين قانون مستثنى نيستند - سبب شد كه چنين درخواستى را از خداوند بكند .
اما به محض اينكه از واقعيت امر آگاه شد ، فورا در مقام عذر خواهى به درگاه خداوند و طلب عفو بر آمد ، هر چند گناهى از او سر نزده بود ، اما مقام و موقعيت پيامبر ايجاب مىكند كه بيش از اين مراقب گفتار و رفتار خود باشد ، همين ترك اولى براى او با آن شخصيت ، بزرگ بود و به همين دليل از