اين دو نفر در كشتى شراب نوشيدند و بجان هم افتادند ولى بهر حال براى پياده كردن نقشه خود وارد سرزمين حبشه شدند ، و با مقدماتى به حضور نجاشى بار يافتند ، و قبلا با دادن هداياى گرانبهايى به اطرافيان نجاشى موافقت آنها را جلب كرده و قول تاييد و طرفدارى از آنان گرفته بودند .
« عمرو عاص » سخنان خود را از اينجا شروع كرد ، و با نجاشى چنين گفت :
« ما فرستادگان بزرگان مكهايم » تعدادى از جوانان سبك مغز در ميان ما پرچم مخالفت برافراشتهاند و از آئين نياكان خود برگشته و به بدگويى از خدايان ما پرداخته و آشوب و فتنه به پا كرده و در ميان مردم تخم نفاق پاشيدهاند ، و از موقعيت سرزمين شما سوء استفاده كرده و به اينجا پناه آوردند ، ما از آن مىترسيم كه در اينجا نيز دست به اخلالگرى زنند ، بهتر اين است كه آنها را به ما بسپاريد و به محل خود باز گردانيم . . . »
اين را گفتند و هدايايى را كه با خود آورده بودند تقديم داشتند .
نجاشى گفت : تا من با نمايندگان اين پناهندگان به كشورم تماس نگيرم نمىتوانم در اين زمينه سخن بگويم ، و از آنجا كه اين بحث يك بحث مذهبى است بايد از نمايندگان مذهبى نيز در جلسه اى در حضور شما دعوت شود .
روز ديگرى در يك جلسه مهم كه اطرافيان نجاشى و جمعى از دانشمندان مسيحى و جعفر بن ابى طالب به عنوان نمايندگى مسلمانان ، و نمايندگان قريش ، حضور داشتند ، نجاشى پس از استماع سخنان نمايندگان قريش رو به جعفر كرد و از او خواست كه نظر خود را در اين زمينه بيان كند .
« جعفر » پس از اداى احترام چنين گفت : نخست از اينها بپرسيد آيا ما جزء بردگان فرارى اين جمعيتيم ؟ ! عمرو گفت : نه شما آزاديد .
جعفر - و نيز سؤال كنيد آيا آنها دينى بر ذمه ما دارند كه آن را از ما
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 52
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥٢