( * ( وَاللَّه هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ) * ) جالب اينكه مساله بشر بودن مسيح و نيازهاى مادى و جسمانى او كه قرآن در اين آيات و آيات ديگر روى آن تكيه كرده است يكى از بزرگترين مشكلات براى مسيحيان مدعى خدايى او شده كه براى توجيه آن بسيار دست و پا مىكنند و گاهى ناچار مىشوند براى مسيح دو جنبه قائل شوند جنبه لاهوت و جنبه ناسوت ، از نظر لاهوت فرزند خدا و خود خداست و از نظر ناسوت جسم است و مخلوق خدا و امثال اين توجيهات كه بهترين نشانه ضعف و نادرستى منطق آنها است .
به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه در آيه بجاى كلمه « من » « ما » به كار برده شده كه معمولا براى موجودات غير عاقل ذكر مىشود ، اين تعبير شايد به خاطر آن باشد كه ساير معبودها و بتها از قبيل سنگ و چوب را در عموميت جمله داخل كند و بگويد : اگر پرستش مخلوقى جايز باشد بايد بت پرستى بت پرستان نيز مجاز شمرده شود زيرا در مخلوق بودن همه برابر و مساويند و در حقيقت ايمان به الوهيت مسيح ع يك نوع بت پرستى است نه خدا پرستى .
و در آيه بعد به پيامبر ص دستور مىدهد كه به دنبال روشن شدن اشتباه اهل كتاب در زمينه غلو درباره پيامبران الهى با استدلالات روشن از آنها دعوت كند كه از اين راه رسما باز گردند و مىگويد ، « بگو اى اهل كتاب در دين خود ، غلو و تجاوز از حد نكنيد و غير از حق چيزى مگوييد » ( * ( قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ ) * ( 1 ) .
هامش
( 1 ) * ( لا تَغْلُوا ) * از ماده غلو به معنى تجاوز از حق كردن است ، منتها هنگامى كه در مورد تجاوز مقام و منزله كسى باشد غلو گفته مىشود ، اگر در نرخ و قيمت باشد غلاء گفته مىشود و اگر در مورد تير باشد غلو ( بر وزن دلو ) مىگويند و اينكه به جوشش ، غليان گفته مىشود و به حيوانى كه فوق العاده سركش است غلواء مىگويند همه از همين ماده است ، بعضى معتقدند كه غلو هم در طرف افراط گفته مىشود هم در تفريط در حالى كه بعضى ديگر آن را منحصر به طرف تفريط مىدانند و نقطه مقابل آن را تقصير مىگويند .