آتش پرستى نياكان را به نوعى زنده كنند و در حقيقت منطقى جز منطق اعراب زمان جاهليت ندارند .
تضاد بىدليل
در تفسير « الميزان » از تفسير « در المنثور » از جمعى از دانشمندان عامه نقل شده : كه شخصى به نام « ابو الاحوص » مىگويد خدمت پيامبر اسلام ص رسيدم در حالى كه لباس كهنه و مندرسى بر تن داشتم پيامبر ص فرمود : مال و ثروتى دارى ، گفتم : آرى فرمود : چه نوع مال ؟
گفتم : همه گونه مال در اختيار دارم ، شتر ، گوسفند ، اسب ، و مانند اينها پيامبر ص فرمود : هنگامى كه خدا به تو چيزى داد بايد آثار آن را در تو ببيند ( نه اينكه ثروت خود را كنار بگذارى و همانند مسكينان زندگى كنى ) .
سپس فرمود : آيا بچه شترهاى تو گوش دريده متولد مىشوند يا با گوشهاى سالم ، گفتم : مسلما با گوش سالم ، مگر ممكن است شتر ، نوزاد گوش دريده بياورد ؟ ! فرمود : پس لا بد خودت تيغ به دست گرفته گوشهاى يك عده از آنها را شكاف مىدهى و مىگويى اين « بحر » است و گوشهاى بعضى ديگر را پاره كرده و مىگويى اين « صرم » است ؟ گفتم آرى چنين كار را مىكنم ، فرمود : هرگز چنين كارى مكن هر چه خدا به تو داده است براى تو حلال است ، سپس تلاوت فرمود :
* ( ما جَعَلَ اللَّه مِنْ بَحِيرَةٍ وَلا سائِبَةٍ وَلا وَصِيلَةٍ وَلا حامٍ ) * ( 1 ) .
از اين روايت استفاده مىشود كه آنها قسمتى از اموال خود را معطل و بى مصرف نگاه مىداشتند ، ولى بجاى آن صرفه جويى كرده ، لباسهاى كهنه و مندرس در تن مىپوشيدند و اين يك تضاد بىدليل بود .
هامش
( 1 ) الميزان جلد 6 صفحه 172 .