بروند ( و الموقوذة ) ( 1 ) .
در تفسير قرطبى نقل شده كه در ميان عرب معمول بود كه بعضى از حيوانات را بخاطر بتها آن قدر مىزدند تا بميرد و آن را يك نوع عبادت مىدانستند ! ( 2 ) .
و حيواناتى كه بر اثر پرت شدن از بلندى بميرند ( * ( وَالْمُتَرَدِّيَةُ ) * ) و حيواناتى كه به ضرب شاخ مرده باشند ( * ( وَالنَّطِيحَةُ ) * ) .
و حيواناتى كه بوسيله حمله درندگان كشته شوند ( * ( وَما أَكَلَ السَّبُعُ ) * ) .
ممكن است يك فلسفه تحريم اين پنج نوع از گوشتهاى حيوانات بخاطر آن باشد كه خون به قدر كافى از آنها بيرون نمىرود ، زيرا تا زمانى كه رگهاى اصلى گردن بريده نشود ، خون به قدر كافى بيرون نخواهد ريخت و ميدانيم كه خون مركز انواع ميكربها است و با مردن حيوان قبل از هر چيز خون عفونت پيدا مىكند ، و به تعبير ديگر اين چنين گوشتها يك نوع مسموميت دارند و جزء گوشتهاى سالم محسوب نخواهد شد مخصوصا اگر حيوان بر اثر شكنجه يا بيمارى و يا تعقيب حيوان درنده اى بميرد مسموميت بيشترى خواهد داشت . به علاوه جنبه معنوى ذبح كه با ذكر نام خدا و رو به قبله بودن حاصل مىشود در هيچ يك از اينها نيست .
ولى اگر قبل از آنكه اين حيوانات جان بسپرند به آنها برسند و با آداب اسلامى آنها را سر ببرند و خون به قدر كافى از آنها بيرون بريزد ، حلال خواهد بود و لذا بدنبال تحريم موارد فوق مىفرمايد : ( * ( إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ ) * ) .
بعضى از مفسران احتمال دادهاند كه اين استثناء تنها به قسم اخير يعنى « و ما اكل
هامش
( 1 ) موقوذة از ماده وقذ ( بر وزن نقض ) به معنى كتك زدن شديد است كه منجر به مرگ گردد . و يا بيمارى شديدى است كه حيوان را به مرگ بكشاند ، گاهى كتك زدن و بيمارى شديد را كه منجر به مرگ نشود نيز « وقذ » مىگويند ، ولى در مورد آيه همان معنى اول مراد است .
( 2 ) تفسير قرطبى ذيل آيه فوق .