آمد كه آنچه را با شما است تصديق مىكند ( و نشانههاى او موافق چيزى است كه با شما است ) حتما به او ايمان بياوريد و او را يارى كند « ( * ( وَإِذْ أَخَذَ اللَّه مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِه وَلَتَنْصُرُنَّه ) * ) ( 1 ) .
در حقيقت همانطور كه پيامبران و امتهاى بعد موظفاند نسبت به پيامبران گذشته و آيين آنها احترام بگذارند و اصول آنها را محترم بشمرند پيامبران و امتهاى پيشين نيز نسبت به پيامبران بعد از خود چنين وظيفه اى داشتهاند ، در آيات قرآن كرارا اشاره به وحدت هدف پيغمبران خدا شده است و اين آيه نمونه زنده اى از آن است .
فراموش نكنيم كه « ميثاق » در اصل از ماده « وثوق » به بعضى اطمينان و اعتماد گرفته شده به همين دليل به پيمانهاى مؤكد كه مايه اطمينان است ميثاق گفته مىشود البته گرفتن پيمان از پيامبران همراه با گرفتن پيمان از پيروان آنها است و موضوع پيمان اين بود كه اگر پيامبرى بيايد كه دعوت او هماهنگ با دعوت آنان باشد و نشانههاى او با آنچه در كتب آسمانى آنها آمده موافق باشد ( و به اين ترتيب حقانيت او ثابت گردد ) بايد نه تنها به او ايمان بياورند بلكه به يارىاش برخيزند .
سپس براى تاكيد مىافزايد : خداوند به آنها فرمود : « آيا اقرار به اين موضوع داريد ؟ و پيمان مؤكد مرا بر آن گرفتيد ؟ گفتند : آرى اقرار داريم فرمود : بر اين پيمان گواه باشيد و من هم با شما گواهم
هامش
( 1 ) در باره تركيب جمله « * ( لَما آتَيْتُكُمْ . . . ) * » بعضى « ما » را موصوله و مبتدا دانسته و « لام » را براى توطئه قسم و جمله « * ( لَتُؤْمِنُنَّ بِه وَلَتَنْصُرُنَّه ) * » را خبر دانستهاند ، و جمعى « ما » را « شرطيه زمانيه » دانستهاند و جزاى آن را « * ( لَتُؤْمِنُنَّ بِه وَلَتَنْصُرُنَّه ) * » ذكر كردهاند و احتمال دوم با معنى آيه سازگارتر و با آنچه در غالب موارد ديده مىشود كه قسم در جزاى شرط مىآيد هماهنگتر مىباشد ( تفسيرى كه در بالا ذكر شد نيز بر همين اساس است ) .