پرستش كنيد . ناگفته پيدا است كه اسلام در اينجا مانند بسيارى از موارد ديگر به معنى وسيع كلمه يعنى تسليم در برابر فرمان خدا و ايمان و توحيد به كار رفته است ، يعنى چگونه ممكن است پيامبرى پيدا شود و نخست مردم را به ايمان و توحيد دعوت كند سپس راه شرك را به آنها نشان دهد و يا اينكه چگونه ممكن است پيامبرى نتايج زحمات پيامبران ديگر را كه به اسلام دعوت كردهاند بر باد دهد و آنها را متوجه كفر و شرك سازد ؟ ! آيه ضمنا اشاره سربسته اى به معصوم بودن پيامبران و عدم انحراف آنها از مسير فرمان خدا مىكند ( 1 ) .
نكته : بشر پرستى ممنوع است .
آيات فوق با صراحت تمام هر گونه پرستش غير خدا و مخصوصا بشر پرستى را محكوم مىسازد و روح آزادگى و استقلال شخصيت را در انسان پرورش مىدهد همان روحى كه بدون آن شايسته نام انسان نخواهد بود .
در طول تاريخ افراد زيادى را مىشناسيم كه پيش از آنكه به قدرت برسند چهره اى معصومانه داشتند و مردم را به حق و عدالت و حريت ، آزادگى و ايمان دعوت مىكردند اما هنگامى كه پايههاى قدرت آنها در اجتماع محكم شد كم كم مسير خود را تغيير داده و گرايش به فرد پرستى و دعوت به سوى خويش كردند .
در حقيقت يكى از طرق شناسايى « داعيان حق » و « داعيان باطل » همين است كه داعيان حق كه در رأس آنها پيامبران و امامان قرار داشتند در آن روز كه
هامش
( 1 ) در قرائت معروفى كه متن قرآن فعلى طبق آن است جمله « * ( وَلا يَأْمُرَكُمْ ) * » به صورت منصوب ( با فتح راء ) خواند شده و در حقيقت عطف به جمله « * ( يُؤْتِيَه اللَّه ) * » در آيه قبل است و « لا » به عنوان تاكيد « ما » نافيه كه در آيه قبل مىباشد ذكر شده ، بنا بر اين جمله چنين مىشود : « و ما كان لبشر ان يامركم ان تتخذوا الملائكة و النبيين اربابا » .