پس از نماز ، « عاقب » و « سيد » خدمت پيامبر رسيدند و با او آغاز سخن كردند پيامبر ص به آنها پيشنهاد كرد : « به آيين اسلام درآييد و در پيشگاه خداوند تسليم گرديد » .
عاقب و سيد گفتند : ما پيش از تو اسلام آورده و تسليم خداوند شدهايم ! پيامبر ص فرمود : « شما چگونه بر آيين حق هستيد ، با اينكه اعمالتان حاكى است كه تسليم خداوند نيستيد ، چه اينكه براى خدا فرزند قايليد و عيسى را پسر خدا مىدانيد ، و صليب را عبادت و پرستش مىكنيد و گوشت خوك مىخوريد ، با اينكه تمام اين امور مخالف آيين حق است » ! عاقب و سيد گفتند : اگر عيسى پسر خدا نيست ، پس پدرش كه بوده است ؟
پيامبر ص فرمود : « آيا شما قبول داريد كه هر پسرى شباهتى به پدر خود دارد ؟ » گفتند : آرى .
فرمود : « آيا اينطور نيست كه خداى ما به هر چيزى ، احاطه دارد و قيوم است و روزى موجودات با اوست » .
گفتند : آرى همين طور است .
فرمود : « آيا عيسى اين اوصاف را داشت » .
گفتند : نه .
فرمود : « آيا مىدانيد كه هيچ چيزى در آسمان و زمين بر خدا مخفى نيست و خداوند به همه آنها داناست » .
گفتند : آرى مىدانيم .
فرمود : « عيسى غير از آنچه كه خدا به او ياد داده ، از پيش خود چيزى مىدانست » ؟
گفتند : نه .
فرمود : « آيا مىدانيد كه خداى ما همان است كه مسيح را در رحم مادرش همانطور كه مىخواست ، صورتگرى كرد ؟ »
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 412
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤١٢