« سپس خداوند آنها را زنده كرد » تا ماجراى زندگى آنان درس عبرتى براى ديگران باشد ( * ( ثُمَّ أَحْياهُمْ ) * ) .
روشن است كه منظور از « موتوا » ( بميريد ) ، يك امر لفظى نيست ، بلكه امر تكوينى خداوند است كه بر سراسر جهان هستى و عالم حيات ، حكومت مىكند يعنى خداوند ، عوامل مرگ آنها را فراهم ساخت ، و به سرعت همگى از ميان رفتند ، اين امر ، همانند امرى است كه در آيه 82 سوره يس آمده : إِنَّما أَمْرُه إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَه كُنْ فَيَكُونُ : « امر او تنها اين است كه هنگامى كه چيزى را اراده كند مىگويد ايجاد شو و فورا موجود مىشود » ! جمله « * ( ثُمَّ أَحْياهُمْ ) * » اشاره به زنده شدن آن جمعيت ، پس از مرگ است و همانگونه كه در شان نزول خوانديم به دعاى حزقيل پيامبر ، صورت گرفت ، و از آنجا كه بازگشت آنان به حيات ، يكى از نعمتهاى روشن الهى بود ، ( هم از نظر خودشان ، و هم از نظر عبرت مردم ) در پايان آيه مىفرمايد : « خداوند نسبت به بندگان خود احسان مىكند ، ولى بيشتر مردم ، شكر او را به جا نمىآورند » ( * ( إِنَّ اللَّه لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ ) * ) .
نه تنها اين گروه ، بلكه همه انسانها مشمول الطاف و عنايات و نعمتهاى اويند .
نكتهها :
1 - آيا اين ماجرا يك حادثه تاريخى بوده يا تمثيل است ؟
آيا آنچه در داستان فوق آمده است يك حادثه واقعى تاريخى است كه قرآن به طور سر بسته به آن اشاره كرده و شرح آن در روايات آمده است و يا از قبيل ذكر مثال براى مجسم ساختن حقايق عقلى ، در لباسهاى حسى است ، از آنجا كه سرگذشت مزبور جنبههاى غير عادى دارد ، و هضم آن براى بعضى از مفسران مشكل شده از اينرو وقوع چنين حادثه اى را انكار كردهاند و منظور از آيه را تنها يك