هم چنان در جا مىزنند ، گويى تعلق به هزاران سال قبل دارند و گذشت زمان كمترين تكانى به فكر آنها نداده است .
2 - دو اصل مهم تربيتى
- « بشارت » و « انذار » يا « تشويق » و « تهديد » بخش مهمى از انگيزههاى تربيتى و حركتهاى اجتماعى را تشكيل مىدهد ، آدمى هم بايد در برابر انجام كار نيك « تشويق » شود ، و هم در برابر كار بد « كيفر » بيند تا آمادگى بيشترى براى پيمودن مسير اول و گام نگذاردن در مسير دوم پيدا كند .
« تشويق » به تنهايى براى رسيدن به تكامل فرد يا جامعه كافى نيست ، زيرا انسان در اين صورت مطمئن است انجام گناه خطرى براى او ندارد .
فى المثل مىبينيم : پيروان كنونى مسيح ع عقيده به « فداء » دارند ، و معتقدند حضرت مسيح ع فداى گناهان آنها گرديده ، حتى رهبرانشان گاه سند بهشت به آنها مىفروشند و گاه گناهشان را از طرف خدا مىبخشند ! مسلما چنين جمعيتى به آسانى مرتكب گناه مىشود .
در « قاموس كتاب مقدس » مىخوانيم : « . . . فدا نيز اشاره به كفاره خون گرانبهاى مسيح است كه گناه جميع ماها بر او گذارده شد و گناهان ما را در جسد خود بر صليب متحمل شد » ! مسلما اين منطق نادرست افراد را در ارتكاب گناه جسور مىكند .
كوتاه سخن اينكه آنها كه تصور مىكنند تنها تشويق براى تربيت انسان ( اعم از كودكان و بزرگسالان ) كافى است ، و بايد تنبيه و تهديد و كيفر را به كلى شست و كنار گذاشت ، سخت در اشتباهند ، همانگونه كه افرادى كه پايه تربيت را تنها بر ترس و تهديد مىگذارند و از جنبههاى تشويقى غافلند نيز گمراه و بيخبرند .
اين هر دو گروه در شناخت انسان در اشتباهند ، چرا كه توجه ندارند كه انسان مجموعه اى است از بيم و اميد ، از حب ذات و علاقه به حيات ، و نفرت از فناء