سرّ حادثهء كربلا
هركهپيمان با هوالموجود بست * گردنش ازبند هرمعبود رست
مؤمن از عشق است و عشق از مؤمنست * عشق راناممكن ماممكن است
عقل سفاك است و او سفاكتر * پاكتر چالاكتر بىباكتر
عقل در پيچاك اسباب و علل * عشق چوگان باز ميدان عمل
عشق صيد از زور بازو افكند * عقل مكار است و دامى مىزند
عقل راسرمايه ازبيم و شك است * عشق راعزم و يقين لاينفك است
آن كند تعمير تا ويران كند * اين كند ويران كهآبادان كند
عقل چون باد است ارزان درجهان * عشق كمياب وبهاى اوگران
عقل محكم ازاساس چون و چند * عشق عريان ازلباس چون و چند
عقل مىگويد كه خود را پيش كن * عشق گويد امتحان خويش كن
عقل باغيرآشنا ازاكتساب * عشق ازفضل است و با خود درحساب
عقل گويد شاد شو آباد شو * عشق گويد بنده شو آزاد شو
عقل را آرام جان حريت است * ناقهاش را ساربان حريت است
آن شنيدستى كه هنگامنبرد * عشق با عقل هوس پرور چهكرد