تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقد النصوص في شرح نقش الفصوص — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
دريابد كه
مالك ملك بقاء جز واحد قهّار نيست قهرش آن كز غير در وادى او ديّار نيست اوست كز نور ظهورش مىنمايد اين و آن وانچه مىپنداريش عالم بجز پندار نيست آن كه هست و بود و باشد برتر از ادراك ماست وانكه هستش مىشمارد بينش أبصار نيست
و چون بر حسب فرمودهء « كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِه » از هستى و يگانگى حقيقى حضرت صانع سبحانه اثرى در مصنوعات ظهور مىيابد كه پرتو شعور اهل تمييز از صغار و كبار بر آن مىتابد ، اكثر مردم مدركات به حواس را - تا بر يك و تيره مىيابند - موجود مىدانند به وجودى كه در به دو حدوث يافته و مستمر مانده . و در واقع استمرار نمايش آن مدركات - كه هر آينه از قبيل اعراض تواند بود - از وصول رحمت ايجادى بود ، كه لحظه فلحظه به هر يك رسد . و اشارت به اين است « العرض لا يبقى زمانين » ، كه شيخ اشاعره رحمة الله و رضوانه عليه بر لوح بيان نگاشته و بقاء را ثامن صفات سبعهء الهيه داشته . و بعضى امور معقول كه به رأى رؤيت « جوهر » نمايد ، و نمايشش بر يك وتيره مدّتها پايد ، آن نمايندگى و پايندگى از ديموميّت قيّوميّت آفريننده و پرورندهء او بايد شناخت و خود را به غلط نينداخت .
حادث ممكن كه نباشد به خود فيض وجودش متعاقب رسد
شرح
كه او را عارضى است - بر موجب « كل شيء يرجع إلى أصله » هر دم او را به اصل خودش ، كه نيستى است ، بالذات ميل حاصل مىشود . و ليكن به سبب مددى كه از صفت بقاء حق تعالى دم به دم به وى مىپيوندد ، او از فناء محفوظ مىماند و از بقاء محظوظ مىشود ، كه از اين جهت هيچ دمى اثر « 1 » موجدى و خالقى حق از وى منقطع نيست ، هر چند او را از وصول آن اثر آگاهى نيست . و إليه الإشارة بقوله تعالى ، « بَلْ هُمْ في لَبْسٍ من خَلْقٍ جَدِيدٍ » . منه .
هامش
« 1 » اثر : اثرى JD