تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقد النصوص في شرح نقش الفصوص — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
گويم چه يابد او نه نگويم خمش بهست تا دلستان نگويد كو رازدار نيست و جماعتى از اين طايفهء مذكوره بعد از علم به قضاء سابق حق سبحانه و تعالى و تقاعد از تلبّس به سؤال و دعاء به يقين مىدانند كه علم حق سبحانه در جميع احوال تابع است مر آن امر را كه عين ثابتهء بنده حالة الثبوت در غيب مطلق بر آن بوده پيش از پوشيدن خلعت وجود عينى ، و به تحقيق در مىيابند كه آن چه از منافع مر ايشان را حاصل است و آن چه از مضار بديشان و اصل هم از ايشان است ، زيرا كه حكم قضاء و قدر تابع علم حق است سبحانه ، و علم تابع معلوم - كه عين ثابته است . و إلى هذا أشار من قال ، اى عين تو نسخهء كتاب اول * مشروح در آن صحيفه اسرار أزل احكام قدر چو بوده در وى مدرج * حق كرده به احكام كتاب تو عمل و هيچ جماعت از اهل الله بزرگ قدرتر و صاحب كشفتر از اين جماعت نيستند . ايشانند كه بر سرّ قدر واقف و مطَّلعند . و اين جماعت نيز بر دو قسماند : يكى آن كه سرّ قدر را على طريق الإجمال مىداند ، و ديگرى آن كه بر وجه تفصيل مىشناسد . و اين قسم اخير - كه مفصّلا مىداند - اعلى و اتمّ است از آن كه مجملا مىداند . [ 128 ] و اين
شرح
[ 128 ] . و ليكن اين علم تفصيلى در بعضى اوقات « 1 » نسبت به بعضى از احوال عين ثابته باشد ، نه نسبت به جميع . قال صاحب مفتاح الغيب قدّس سرّه ، « فان قدّر له » - أي للإنسان - « في وقت شهود حقيقته ، التي هي نسبة معلوميته في علم ربّه أزلا ، و شهد أيضا أعيان الأحوال اللازمة لتلك الحقيقة على نحو ما كان الجميع عليه في علم الله أزلا و يكون أبدا ، عرف حالتئذ ما يتعيّن له من تلك الأحوال في هذه النشأة و الدار و ما شاء الله من العوالم و استشرف على ما تحتوى عليه ذاته من الأمور بوجه جملى مع طرف من التفصيل . . . و هذا الاطَّلاع مع عزّته و قلَّة واجديه و الفاهمين له يقلّ زمانه و يستحيل دوامه لسرّ يتعذّر كشفه و بيانه . . . و صاحب هذا الشأن المشار إليه يكون في غالب أمره على بصيرة من أحواله : يستقبلها و يتلقّاها عن شهود محقّق بعلم سابق سواء وافقته أو لم توافقه و سواء
هامش
« 1 » اوقات : اوقات و SPA