تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥

مىكند : « على ( ع ) روز جمل مرا با قرآنى باز كه باد ورقهاى آن را بر هم مىزد ، به نزد طلحه و زبير فرستاد و به من فرمود : به آنان بگو : اين كتاب خدا ميان ما و شما حاكم باشد شما چه مىخواهيد آن دو پاسخى جز اين نداشتند كه گفتند : همان را مىخواهيم كه على ( ع ) مىخواهد . گويى آنان مىگفتند : ما ملك را مىخواهيم برگشتم نزد على ( ع ) و جريان را به آن بزرگوار عرض كردم . ( 1 ) قاضى القضاة ( ره ) از وهب بن جرير روايت كرده است كه مردى از اهل بصره به نزد طلحه و زبير آمد و به آنها گفت : براى شما فضيلت همصحبتى با پيامبر اكرم ( ص ) بود ، به من خبر بدهيد چيست علت اين حركت و جنگى كه تصميم به آن گرفته‌ايد آيا اين حادثه چيزيست كه رسول خدا ( ص ) شما را به آن دستور داده است يا نظريّه و رأيى است كه براى خودتان مطرح گشته است [ در برابر اين سؤال بسيار ضرورى ] طلحه سكوت كرد و با انگشتش بر زمين مىزد ، ولى زبير گفت : واى بر تو ، ما شنيده‌ايم كه اينجا پولهاى زيادى است ، آمده‌ايم از آن پولها بگيريم قاضى القضاة اين خبر ( سكوت طلحه ) را دليل گرفته است بر اين كه طلحه توبه كرده است و زبير هم اصرارى به جنگ نداشته است . استدلال به وسيله اين خبر براى اثبات چنان مدّعى ( توبهء طلحه و عدم اصرار زبير بر جنگ ) بىاساس است . اگر اين استدلال و آنچه كه پيش از آن آمده است صحيح باشد دليل بر حماقت شديد و زبونى بزرگ و نقص آشكار مىباشد ، كاش معلوم مىشد كه آن دو چه نيازى به چنين سخنى داشتند و اگر در دل داشتند چرا آن را مخفى نكردند ( 2 ) ابو مخنف مىگويد : طلحه و زبير از مربد گذشتند و پس از مشاجره با ياران عثمان بن حنيف و ديگران مورد حملهء مردم از مرد و زن قرار گرفتند تا به رابوقه رسيدند و سپس در سنجة دار الرزق فرود آمدند . ابو مخنف مىگويد : در اينجا بود كه عبد الله بن حكيم التميمى با نامه هايى كه طلحه و زبير [ براى

هامش
( 1 ) . همين مأخذ ، ص 317 .
( 2 ) . همين مأخذ .