تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦

بر كنار كردن عثمان از خلافت ] به او نوشته بودند وارد شد و به طلحه گفت : اى ابا محمد ، آيا اين نامه‌ها را شما براى من ننوشته بوديد گفت : آرى . عبد الله بن حكيم گفت : بنا بر اين ، تو ديروز به ما نوشته و دستور مىدادى كه عثمان را از خلافت بر كنار كنيم و او را بكشيم ، پس از آنكه او را كشتى آمده اى خون او را از ما مىخواهى سوگند به جانم نظر تو اين نيست ، تو جز دنيا چيزى نمىخواهى . ساكت اگر نظر تو اين بود چرا وقتى كه بيعت با على به تو عرضه شد آن را پذيرفتى و با كمال اختيار و رضايت با او بيعت نمودى سپس بيعت خود را شكستى ، اكنون آمده اى كه ما را در فتنه اى كه به راه انداخته اى غوطه ور بسازى . . . ( 1 ) ابو مخنف مىگويد : سپس فرداى آن روز ، دو سپاه روياروى هم صف آرايى كردند . عثمان بن حنيف در مقابل طلحه و زبير ايستاد و گفت : شما را به خدا و عثمان سوگند مىدهم ، و آنان را به بيعت با على ( ع ) متذكر شد . آنان گفتند : ما خون عثمان را مطالبه مىكنيم . عثمان بن حنيف گفت : خون عثمان چه ارتباطى با شما دارد فرزندان و پسر عموهاى عثمان كه شايسته تر به اين ادّعا مىباشند ، كجا هستند نه هرگز ، سوگند به خدا ، منظور شما اين مسئلهء بىاساس نيست ، بلكه شما به على ( ع ) حسادت مىورزيد ، زيرا ديديد كه مردم بر زمامدارى او اتفاق كردند و شما به اين امر براى خود اميد بسته بوديد و براى به دست آوردن آن تلاش مىكرديد . آيا در بدگويى از عثمان كسى شديدتر از شما بود در اين موقع طلحه و زبير دشنامى زشت به او دادند ، و مادر او را نيز مورد سخنان ناشايست قرار دادند عثمان به زبير گفت : بدان سوگند به خدا ، اگر صفيه و نسبت او با رسول خدا ( ص ) نبود ، تو را [ براى مخفى شدن ] به سايه ( تاريكىها ) مىكشاندم . ] سپس رو به طلحه كرده و گفت : اى فرزند صعبه ، قضيه ما بين من و تو بزرگتر از آنست كه با سخن بيان شود . اگر اين دو مسئله نبود ، به شما مىفهماندم آنچه را كه شما را مضطرب

هامش
( 1 ) . همين مأخذ ، ص 319 .