4 - روزى شنيد كه شخصى فرياد مىزند : « من مظلوم شدهام » آن حضرت فرمود : « بيا با هم فرياد بزنيم ، زيرا من از اول ستمديدهام . . . » ( 1 ) 5 - و يقينا او مىداند كه موقعيت من از خلافت محل قطب از آسياب است » ( 2 ) [ منظورش زمامدار اول است . رجوع فرماييد به خطبهء شقشقيه ( خطبهء سوم نهج البلاغه ) ] 6 - « همواره مرا از حق خود ممنوع نموده ، از آنچه شايسته و سزاوارش هستم بر كنار كردهاند . » ( 3 )
داستان اصحاب جمل
ابن ابى الحديد معتزلى تحت عنوان ذِكْرُ يَوْمِ الْجَمَلِ وَمَسيِرِ عائِشَةَ إلَىْ القِتالِ ( بيان حادثهء جمل و حركت عايشه براى قتال با امير المؤمنين ( ع ) از چهار سند چنين نقل مىكند : همهء اين راويان گفتهاند : هنگامى كه عايشه و طلحه و زبير از مكه به سوى بصره خارج شدند به چشمهء حَوْأَبْ رسيدند . اين آب مال بنى عامر بنى صعصعه بود .
وقتى كه اصحاب جمل به آنجا رسيدند ، سگها براى آنان عوعو كردند ، در اين موقع شترهاى آنان رميدند . يكى از آنان گفت : خدا لعنت كند مردم حوأب را چقدر سگ دارند هنگامى كه عايشه كلمهء حَوْأَبْ را شنيد ، پرسيد : آيا آب حوأب همين است پاسخ دادند : آرى ، عايشه گفت : مرا برگردانيد ، مرا برگردانيد . پرسيدند : چه شده است براى چه در جواب گفت : من از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىگفت : « گويا مىبينم سگهاى چشمه سارى را كه آبهاى حوأب ناميده مىشود به يكى از زنهاى من عوعو مىكنند . » سپس به من گفت : « بپرهيز از اين كه آن زن تو باشى » . زبير گفت : « آرام باش به خدا سوگند خدا رحمتت كند ، زيرا ما فرسخها از آب حوأب گذشتهايم . » عايشه
هامش
( 1 ) . همين مأخذ ، ص 307 .
( 2 ) . همين مأخذ .
( 3 ) . همين مأخذ .