مختص را از دست مىدهد مانند بروز جنگها و آشوبها و حوادث ويرانگر عالم طبيعت كه احساسات و عواطف و عشق به حقيقت و قانونگرايى . . . و همه خواص آن مختصّ متزلزل و مضطرب و گاهى به نابودى آنها منتهى مىگردد .
65 ، 69 - ألا و إنّ الظَّلم ثلاثة : فظلم لا يغفر ، و ظلم لا يترك ، و ظلم مغفور لا يطلب فأمّا الظَّلم الَّذي لا يغفر فالشّرك باللَّه . . . ( آگاه باشيد ظلم بر سه قسم است : 1 - ظلمى كه بخشوده نشود . 2 - ظلمى كه رها نگردد . 3 - ظلمى كه قابل بخشش است و مورد تعقيب قرار نگيرد .
1 . ظلمى كه بخشوده نشود شرك ورزيدن به خدا است .
همان گونه كه در قرآن مجيد آمده است : * ( وَإِذْ قالَ لُقْمانُ ) * ( قطعا شرك ظلمى است بزرگ ) ، زيرا شرك مستلزم انكار خدا است ، هم بزرگترين ظلم است كه آدمى به خود روا مىدارد و خود را از ارتباط با خالق خود و از برخوردار شدن از فيض و لطف و عنايت او محروم مىسازد و در نتيجه سعادت خود در ابديت را محو و نابود مىكند و هم زشتترين عمل ( انكار خدا ) را كه بالاترين تجاوز از حق و حقيقت است مرتكب مىگردد . او با اين دو نوع ظلم ، خود را از حوزهء جاذبيت شعاع ربوبى ساقط مىكند . او با اين دو خطا و معصيت بزرگ ، هيچ حقيقت و ارزش و فضيلتى را مورد اهميت قرار نمىدهد و لازمهء اين دو خطا همانست كه گفته مىشود كسى كه خدا براى او مطرح نيست ، همه چيز براى او ممكن است حتى كشتن همهء انسانهاى روى زمين .
2 . ظلمى كه رها نگردد ، ظلمى است كه بندگان خدا به يكديگر روا مىدارند .
شايد هيچ كلمه اى در قاموس بشرى مانند ظلم باردار وقاحت و زشتى و تباهى وجود ندارد . به همين جهت است كه گفته مىشود : قبح ظلم ذاتى آن است ، چنان كه حسن عدل ذاتى عدل است .