دريافت حضورى ما در بارهء اين حقيقت ، جز دريافت همان « من » فوق كميّتها و كيفيتها نيست و ما نمىتوانيم ذات « من » يا « شخصيت » را مانند يك نمود فيزيكى ببينيم ، يا آن را شهود كنيم ، بكله آنچه را كه در مىيابيم ، حقيقتى است كه با تعين خود در مقابل « جز من » ما را به خود متوجه مىسازد و خود همين توجه كه علم حضورى ( خود آگاهى ) ناميده مىشود ، بدان جهت كه از خود « من » است [ زيرا من هم مورد درك است و هم درك كننده ] بازيگرى را به تماشاگرى ما در مىآميزد و اين خود « من درك شدهء » خالص را در ديدگاه ما قرار نمىدهد . به همين جهت است كه ما مجبوريم براى دريافت « من » با شناخت مختصات آن وارد عمل شويم . اگر چه ما براى شناخت مفهوم « سالم » به مشكل علم حضورى دچار نمىشويم ، ولى نسبى بودن اين پديده هم ما را از تعريف سالم به عنوان يك حقيقت مشخص ، داراى هويت معين و مختصات روشن جلوگيرى مىنمايد . به هر حال ، نخست بايد به اين مسئله توجه داشته باشيم كه « من » از همه جهات همان « شخصيت » نيست كه هر چه در بارهء آن بگوييم ، در بارهء شخصيت هم صدق كند . زيرا اطلاق و بىرنگى و حالت تجرد در « من » بيش از « شخصيت » است ، ما وقتى كه « شخصيت » را در نظر مىآوريم ، خصوصياتى ثابت را كه در درون يك انسان وجود دارد و در توجيه رفتارهاى او مؤثر است ، به نظر مىآوريم . در صورتى كه در موقع دريافت « من » خصوصيت مشخصى را درك نمىكنيم مگر پس از توجهات ثانوى و تذكر مستقل به خصائص درونى انسان ، مثلا وقتى كه مىگوييم : « شخصيت » استاد من ، فورا مختصات روانى آن استاد كه به عنوان اركان اساسى « من » استادم بود ، وارد ذهن خود آگاه من مىگردد ، مانند : 1 . هشيار بودن او .
2 . محبت عالى كه به دانشجويانش داشت .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 62
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٢