ترجمهء خطبهء صد و شصت و چهارم
هنگامى كه مردم دور او جمع شده و از ناراحتى كه از عثمان داشتند ، از آن حضرت خواستند كه در بارهء مردم با وى صحبت فرمايد و رضايت مردم را از او طلب كند . آن حضرت نزد عثمان رفت و به او فرمودمردم پشت سر من قرار گرفته و مرا به نزد تو سفير ( ميانجى ) ميان تو و خودشان فرستاده اندسوگند به خدا نمىدانم به تو چه بگويم من چيزى [ در اين باره ] نمىدانم كه تو آن را نمىدانىو من ترا به چيزى راهنمايى نمىكنم كه آن را نمىشناسىتو مىدانى آنچه را كه ما مىدانيمما به چيزى جلوتر از تو سبقت نداريم كه در بارهء آن به تو اطلاع بدهيم و به چيزى به تنهايى اختصاص نداشتيم كه آن را به تو ابلاغ نماييمتو ديدى همان گونه كه ما ديديم و شنيدى همچنان كه ما شنيديمو با پيامبر اكرم ( ص ) هم صحبت بودى ، همان گونه كه ما بوديمنه فرزند ابو قحافه ( ابو بكر ) براى عمل به حق شايسته تر از تو بود و نه پسر خطَّاب ( عمر ) و تو به رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم از نظر رگهاى خويشاوندى نزديكتر هستىو از داماد بودن به رسول خدا تو بهره مند گشته اى نه آن دوپس