بررسى جدى قرار مىدهند - ( 1 ) و هم متفكران غرب ، مانند قديس انسلم ، رنه دكارت ، لايب نيتز و غيره هم ، همين قضيه است كه انسان در حال اعتدال مغزى و روانى ، مىتواند مفهوم خداوند واجب الوجود را كه جامع همهء كمالات است دريابد . و اين مفهوم يك حقيقت مثبت است . براى تصديق صحت چنين دريافت ، باز رجوع مىكنيم به درون خودمان ، ما يك حقيقت را به عنوان زيبايى در درون خود درك مىكنيم كه قابل تطبيق
هامش
( 1 ) . در دعاى صباح از على ( ع ) چنين آمده است ) * : يا من دلّ على ذاته بذاته ) * ( اى خداوندى كه با ذات اقدسش به ذات خود دلالت مىكند . ) در دعاى ابو حمزهء ثمالى چنين آمده است ) * : بك عرفتك و انت الَّذى دللتنى عليك و لو لا أنت ما أدر ما أنت ) * ( با تو ، ترا شناختم و تويى كه مرا به خود راهنمايى فرمودى و اگر تو نبودى ، من نمىدانستم تو كيستى ) محقق و الا مقام آية اللَّه مرحوم آقاى حاج شيخ محمد حسين اصفهانى معروف به كمپانى در كتاب تحفة الحكيم چنين گفته است : 1. ما كان موجودا بذاته بلا
حيث هو الواجب جلّ و علا
2 - و هو بذاته دليل ذاته
أصدق شاهد على أثباته
3 - يقضى بهذا كلّ حدس صائب
لو لم يكن مطابق للواجب
4 - لكان أمّا هو لامتناعه
و هو خلاف مقتضى طباعه
5 - أو هو لأفتقاره ألى السّبب
و الفرض فرديّته لما وجب
6 - فالنّظرا الصّحيح فى الوجوب
يفضى ألى حقيقة المطلوب1 - آنچه كه ذاتا ( بدون وابستگى به چيزى ) موجود است اوست واجب الوجود خداوند جل و علا
2 - آن موجود برين با ذات خود دليل وجود خويشتن است . اين دلالت راست و درستترين شاهد است براى اثبات خداوندى .
3 - هر حدس صحيح ( از انسان عاقل و هشيار ) حكم مىكند كه اگر حقيقت قابل انطباق براى مفهوم واجب الوجود ، هستى نداشته باشد .
4 - يا به جهت اين است چنين حقيقتى ذاتا محال است ، در صورتى كه اين تصور در بارهء خداوند خلاف مفهوم اوست .
5 - يا بدانجهت است كه احتياج به علت دارد ، فرض اين است كه مورد دريافت ما حقيقتى است واجب الوجود كه از علت بىنياز است يا تصور علت براى او محال است .
6 - پس يك نظر و توجه صحيح به مفهوم كمال مطلق ، ( واجب الوجود ) كه خدا است ، ما را به حقيقت مطلب كه وجود آن ذات اقدس است مىرساند . ) .