بر معانى خود قرار دادى است . به همين جهت ، و با توجه به همين معنا است كه گفته مىشود : قرآن قطعى الصدور و ظنّى الدلاله است . يعنى اين كه قرآن از خدا به پيامبرش وحى شده است ، قطعى است ، ولى دلالتش به معانى مقصوده ظنى است . البته بدان جهت كه اكثر آيات ، محكمات ، و داراى ظهور قابل استناد است . لذا اين احتمال صحيح نيست .
احتمال دوم
همان است كه مرحوم محقق هاشمى خويى بيان نموده است : « فهم قرآن از خود قرآن امكان پذير نيست ، زيرا قرآن مشتمل محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و ظاهر و باطن و تنزيل و تأويل و . . . است » ، لذا فهم قرآن نيازمند تفسير و تأويل است كه كار هر كس نيست ، به همين جهت پشت سر جملات فرمود : « و لكن من از قرآن به شما خبر مىدهم . »
احتمال سوم
فهم همهء حقائق قرآنى به طور يكايك آيات و مجموع آنها از ديدگاه موضوعى و اسرار نهفته در آيات ، از عهدهء انسانهاى معمولى بر نمىآيد و بايد پيامبر اكرم ( ص ) و ائمه معصومين عليهم السلام آن را به عهده بگيرند . و ظن قوى اين است ، بلكه مىتوان از روى يقين گفت كه روايت بسيار معروف از رسول خدا ( ص ) : انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللَّه و عترتى . . . » ( 1 ) ( من در ميان شما دو امانت بزرگ مىگذارم و مىروم : كتاب خدا و عترت من . ) يعنى همان گونه كه عترت پيامبر بدون قرآن ، مأموريت الهى خود را نمىتوانند بطور كامل انجام بدهند ، كتاب خدا ( قرآن ) هم بدون تفسير و تأويل و تبيين ظاهر و باطن آن به وسيلهء عترت كه راسخون در علم هستند ، امكان ناپذير است . - ( 2 )
هامش
( 1 ) . عمدة عيون صحاح الاخبار - ابن البطريق - شمس الدين يحيى ، فصل 11 ، ص 113 .
( 2 ) . براى بررسى مقدارى از تفسير سخنان امير المؤمنين ( ع ) پيرامون قرآن مراجعه فرماييد به : ج 2 از ص 206 تا ص 222 ، ج 3 ص 64 ، ج 4 ص 234 و 235 ، ج 4 از ص 253 تا 255 و از ص 261 تا ص 271 ، ج 13 از ص 13 تا 18 ، ج 14 از ص 115 تا ص 117 و از ص 129 . تا ص 132 .