تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
همان گونه كه مؤلف محترم حكمت و حكومت مىدانند حاكم نيكوكار و حاكم بدكار دو فرد مساوى براى توجيه و اداره زندگانى مردم نمىباشند ، همهء كوششها و تلاشهاى حكماء و وارستگان جوامع بشر و آزاديخواهان راستين و ما فوق اينها و هدف بعثت پيامبران عظام ، براى برخوردارى انسانها از « حيات معقول الهى » بوده است كه حكومت صالحان و ابرار و براى مبارزه با حكومت فجار و ستمگران بوده است . از اين مبحث به يك نتيجهء روشن كه مىرسيم ، اين است كه طبيعى بودن حكومت مردم بر خويشتن بدون دخالت عوامل تكامل الهى ، مانند همان زندگى طبيعى است كه همهء جانداران ناآگاه و بىعقل با غرايز طبيعى خودشان از آن برخوردار مىشوند . لذا ما اگر با نظر دقيق مطلب را بررسى كنيم ، مسئله صورت ديگرى پيدا مىكند و اين نظريه كه مىگويد : حكومت و سيستم مديريت جامعه در هر شكل عالى هم كه باشد ناشى از مشاهدات و فعاليتها و تجارب معمولى طبيعى است و هيچگونه جنبهء فوق طبيعى ندارد و حتى نيازى به دريافتها و تفكرات عقلانى و الا ندارد ، بايد مورد تجديد نظر قرار بگيرد ، زيرا موجوديت انسان يك حقيقت طبيعى محض نيست ، بلكه داراى طبيعت ربانى نيز مىباشد كه بشر با قطع نظر از آن ، محكوم به زيستن در تاريخ طبيعى حيوانى داراى ابعاد متنوعتر مىباشد . از اينجا است كه مىتوان گفت : آن گروه از زمامداران و حكَّام جوامع كه با امكان شكوفا ساختن هر دو بعد طبيعى و ربانى مردم ، آنان را تنها با بعد طبيعى محض اداره كرده‌اند ، قطعا مرتكب خطا شده‌اند . خلاصه اين كه ما حتما بايد در ماهيت و طبيعت بشر ، « آن چنان كه هست » هر دو بعد موجوديت او را در نظر بگيريم و استعداد و طبيعت الهى را از قلمرو « آن چنان كه هست » حذف نكنيم و اين گناه نابخشودنى را كه بشر را در همان طبيعت حيوانى او خلاصه مىكند ، مرتكب نشويم . اين كه به افلاطون نسبت داده شده است : مت بالإرادة تحيى بالطَّبيعة ( غرايز حيوانى