كشوردارى نيز اين درجات وجود دارد . اقسام درجات عمدهء زندگى بشر بدين قرار است :
1 . زندگى طبيعى محض
كه با مديريت خود طبيعى حيوانى به فعاليت مىافتد . در اين قسم زندگى همهء قوا و استعدادهاى آدمى از يك درك و تصور ساده گرفته تا با اهميتترين فعاليتهاى فكرى و عقلانى و وجدانى تحت فرمان همين خود طبيعى و در استخدام آن قرار مىگيرند . اين گونه زندگى هر اندازه هم پيشرفته تر باشد ، قابل تفسير و استدلال معقول نيست ، زيرا نمىتواند پاسخگوى هدف اعلاى حيات بوده باشد ، چنان كه نمىتواند در مقابل جريان تنازع در بقاء كه اقوياى خودكامه ، يكه تازان ميدان آن هستند ، دفاع معقول داشته باشد . اگر نظام كشوردارى حتى در پيشرفته ترين شكل آن ، بر محور خود طبيعى مردم كه خودخواهى اساسىترين مختص آن است بگردد ، نه تنها نيازى به دخالت عوامل الهى ندارد ، بلكه اين گونه عوامل مزاحم نظام كشورى مزبور است و نظام مزبور بايد با آن عوامل مبارزه كند .
2 . زندگى طبيعى الهى
معناى زندگى طبيعى الهى اين است كه همان گونه كه در زندگى طبيعى مشاهده مىشود ، افراد انسانى در عرصهء طبيعت و قوانين آن به وجود مىآيند و به حيات خود ادامه مىدهند و بر مبناى قواى جسمانى و نيروهاى مغزى و روانى خود ، زندگى فردى و اجتماعى خود را تأمين مىنمايند و نيازهاى اين زندگى را با تلاش در بهره بردارى از طبيعت و همنوعان خود مرتفع مىسازند ، در عين حال با حكم بديهى عقل و وجدان كه بايد اين زندگى بر مبانى اصول قابل قبول تنظيم شود ، براى وصول به هدف اعلاى آن كه ورود در جاذبهء كمال اعلى است ، از اصول صحيح تبعيت نمايند ، دخالت عامل الهى ضرورت پيدا مىكند ، به اين معنى كه پاسخ « من كيستم از كجا آمدهام به كجا آمدهام با كيستم به كجا مىروم براى چه آمدهام » بدون