نيست ، و همان گونه كه از كلمهء « اجتماع » در جملهء بعدى بر مىآيد . اين زندگى ضعفاء و بينوايان است كه با دست خودخواهان سلطه گر و قدرت پرست ، زشت و هولناك شده است . البته آن زندگانى كه بسته به ارادهء بيماران قدرت و لذتجويى و سلطه گرى دارد ، بسيار زشت و هولناك است ، و بايد در فكر چاره جويى جدى و عملى عينى بود . آقاى نويسنده اين حقيقتى است كه همهء اديان الهى و ايدئولوژىهاى انسانى ضرورت آن را گوشزد مىكنند . حال توجه فرماييد به جملات بعدى مورتى : سه - ( براى اصلاح و نيكو ساختن اين اجتماع نه به عنوان يك مفهوم روشنفكرانه و نه به عنوان يك امر واقع ، به نحوى كه ذهن ما تازه و نو و معصوم شود و بتواند به طور كلى دنياى كاملا متفاوتى را به وجود آورد . من فكر مىكنم اين مسئله وقتى اتفاق مىافتد كه هر يك از ما اين حقيقت را به رسميت بشناسيم كه همهء ما به عنوان افراد و موجودات در هر نقطه اى از جهان كه اتفاقا زندگى مىكنيم و با هر فرهنگى كه متعلق به آن هستيم ، مسئوليت تمامى جهان را به عهده داريم . ) ( 1 ) تا اينجا مطلب كاملا صحيح است ، به شرط اين كه منظور از « مسئوليت » مسئوليت نسبى باشد كه ناشى است از سهيم بودن هر يك از افراد بشرى در وضعى كه در جامعه بشرى پيش آمده است . چهار - اكنون بايد ببينيم نويسنده چه پيشنهادى مىكند ، يعنى در اصلاح و نيكو ساختن جامعهء بشرى چه كارى مىتوانيم انجام بدهيم . او مىگويد : « هر يك از ما مسئول هر جنگى هستيم كه اتفاق مىافتد ، به خاطر تمايلات تهاجمىاى كه در زندگى خود داريم ، به خاطر ملىگرايىهايمان ، خودپسندىهايمان ، خدايانمان ، تعصباتمان ، و ايده آلهايمان و نهايتا تمامى چيزهايى كه بين ما تفرقه مىاندازد مسئول هستيم » .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 52
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٢
هامش
( 1 ) مولوى در كتاب مثنوى مىگويد : يك انسان عامى « وقت تطهير خود كه مستحب است اين دعا ( خدايا مرا از پليديها پاك فرما ) خوانده شود ، اين دعا ( خدايا بوى بهشتى را نصيب من فرما ) را كه مستحب است در هنگام پاك كردن بينى خوانده شود مىخواند :گفت شيخى خوب ورد آورده اى
ليك سوراخ دعا گم كرده اى