تاريخى نشان مىدهد ، آن نوع انقلاباتى كه اهداف ارزشى را منظور ننموده است ، معمولًا جامعه را جولانگاه ضد ارزشها ساخته است . يك اشتباه بسيار ضرربار كه در اين نوع جريانات تحولى پيش مىآيد ، اينست كه مردم حتى بعضى از صاحبان انديشه ، كارهاى بزرگى كه بوسيلهء تحولات انقلابى به وجود مىآيد ، با كارهاى ارزشى اشتباه مىكنند . آنان ممكن است كار قتل و غارت چنگيز و چنگيز منشان تاريخ را كه چشمگير و شگفتانگيز بوده و بيك معنى بزرگ شمرده مىشود با آن كارهاى انقلابى كه خدمت به نوع بشريت مىكند ، يكى دانسته و نفهمند كه كار بسيار چشمگير و شگفتانگيز چنگيز سيرتان تاريخ بزرگ و به همان بزرگى كه دارد ضد ارزش و تباه كنندهء بشر و بشريت مىباشد ، در صورتى كه كسى كه يك دوايى را براى معالجهء سردرد كشف نموده و آن را به راه مىاندازد ، اگر هم كارش كوچك جلوه كند ، داراى ارزش مىباشد . اگر كسى بگويد : اشتباه و غلط ميان بزرگ حسّى و ارزشها از بزرگترين خيانتها بر جوامع انسانى است ، به هيچ وجه گزافه گويى نكرده است . از اين بيان ، معناى قسم يكم كه عبارتست از انقلابات ارزشى نيز روشن مىشود و آن عبارتست از اين كه هر انقلابى كه موجب پيش برد انسانها در « حيات معقول » بوده باشد ، ارزشى ناميده مىشود ، اگر چه در برابر دگرگونىهاى بزرگ كه بنام انقلاب براى بشريت روى داده است ، نمود ناچيزى داشته باشد . انقلابات دينى حقيقى و اخلاقى صحيح از اين نوع محسوب ميشوند .
آن حقائق كلى كه همه يا اغلب انقلابات پس از بروز تمدنها ، تحقق بخشيدن آنها را اهداف يا از جملهء اهداف خود ارائه مىدهند ، ولى . . .
با دقت در تاريخ و اهداف و كارنامهء انقلابات با مطالبى روبرو مىگرديم كه بعضى از آنها را ذيلًا متذكر مىشويم :
1 - نيازهاى مادى
مانند خوراك و پوشاك و مسكن و بهداشت تأمين خواهد شد .
بديهى است كه ضرورىترين آرمان هر انقلاب و تحولى ، رفع همين نيازها است . از طرف