قضيه بقدرى بديهى است كه نيازى به استدلال ندارد . حال به اين مطلب بايد توجه كنيم كه كسى كه شخصيت ندارد ، قطعاً از وجدان بىبهره خواهد بود ، زيرا اگر شخصيت آدمى را به كشتيبان كشتى وجود او تشبيه كنيم ، وجدان قطبنماى كشتى او است ، وقتى كه كشتيبانى وجود ندارد ، قطبنما اگر هم وجود داشته باشد چه نتيجه اى خواهد داد . اينك علت ما قبل وجدان كار يا علت اساسىتر از وجدان كار را هم بدست آوردهايم ، و آن شخصيت انسانى است . حركت شخصيت سالم انسانى بسوى اهدافى است كه براى او با اهميت تلقى شده و وصول به آن را ضرورى ميداند . همين كه شخصيت سالم انسانى ، هدف را براى هدف بودن بطور جدى پذيرفت ، قطعى است كه وجدان كار لزوم حركت بسوى آن هدف را ارائه خواهد داد . در اين هنگام اراده بطور جدى به فعاليت پرداخته ، انسان را بسوى انجام كار تحريك جدى خواهد نمود .
35 ، 44 - من أشرف لها قصمته ، و من سعى فيها حطمته ، يتكادمون فيها تكادم الحمر فى العانة ، قد اضطرب معقود الحبل ، و عمى وجه الأمر ، تغيض فيها الحكمة ، و تنطق فيها الظَّلمة ، و تدقّ أهل البدو و بمسحلها ، و ترضّهم بكلكلها ، يضيع فى غبارها الوحدان ، و يهلك فى طريقها الرّكبان ( هر كسى كه بر آن فتنه نزديك شود ، او را مىبّرد و مىشكند ، و كسى كه در آن تلاش كند ، او را محو و نابود مىسازد ، مردمان در آن فتنه يكديگر را همانند خران وحشى در گله ، با دندانهايشان بيازارند . در آن فتنه طناب بستهء اسلام مضطرب ، و حقيقت امر تاريك و مبهم مىگردد . در آن آشوب ، حكمت فروكش مىكند و ظلمت به سخن گفتن در مىآيد . آن فتنه باديه نشينان را با تيشه و وسيلهء تراش مىسايد و مىتراشد و با سينهء خود ، آنها را مىكوبد و نرم مىكند . تك روان در غبار آن فتنه تباه شوند و سواران در راه آن به هلاكت افتند . )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 352
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٥٢