نشدهام « آتش را يك حقيقت ثابت و ابدى مىداند . مسئلهء بعدى كه در اين مبحث وجود دارد ، رابطهء متغيرها با ثابتها است . توضيح و حل اين رابطه افكار عدّه اى قابل توجه از صاحبنظران را به خود جلب نموده است . اشكال مسئله و بعبارت مناسبتر معماى مسئله در اينست كه ثبات با تغيّر [ و ثابت با متغير ] تقابل تضاد به معناى معمولى آن دارند . معناى ثابت چيزى است كه دگرگون نمىشود ، معناى متغير چيزيست كه دگرگون مىشود و آنچه كه در عرصهء گستردهء عالم طبيعت در جريان است ، متغير است اگر چه از نظر نمود فيزيكى سكون و ثبات هزار ساله را داشته باشند بنا بر اين ، ثابتهايى كه مستند قوانين كلى هستند ، نمىتوانند در جهان عينى كه جزئيات و متغيرند ، وجود داشته باشند .
پس اين ثابتها كجا هستند و رابطهء آنها با متغيرها چيست سه نظريه براى حلّ معما در نظر گرفته شده است : نظريهء يكم - مثل افلاطونى است و معناى آن اينست كه حقائق اصلى و واقعيات فوق محسوسات متغير عالم طبيعت است و آن حقائق اصيل و ثابتند و محسوسات متغير سايههاى آنها مىباشند .
نظريهء دوم - مىگويد ما واقعياتى بعنوان ثابتها نداريم ، و آنچه كه در عالم محسوس در جريان است ، بطور مكرر در ذهن بشر منعكس مىشود ، و بشر قانون كلى را از تكرار آن انعكاسات ذهنى انتزاع مىنمايد . اين نظريه با توجه به اين كه نظم جارى در عالم هستى كه منشأ بروز قوانين در ذهن ما است ، واقعيت خارج از ذهن ما دارد ، چه ما باشيم و چه ما نباشيم نظم جارى در عالم طبيعت ، همهء متغيرات را اداره مىكند .
نظريهء سوم - كه بىشباهت به نظريهء مثل افلاطونى نيست ، همان است كه جلال الدين محمد مولوى بطور واضح مطرح نموده است :
قرنها بگذشت اين قرن نويست
ماه آن ماه است و آب آن آب نيست
عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم
ليك مستبدل شد اين قرن و امم