براى آنان مطرح و داراى معنى است ، خود طبيعى است كه اگر همهء دنيا را از آغاز خلقت تا پايان آن ، براى تورم يا اشباع آن ، در اختيارش بگذارند ، سير نخواهد گشت .
يكى از خدمات بسيار مؤثرى كه در دوران ما ، گروه دوم ( خودخواهان متفكرنما كه براى به نمايش گذاشتن خود در صحنهء جوامع ، بازى با هر اصل و قانون ثابت را براى اثبات آزادىگرايى و نوآورى خود به عهده مىگيرند ) براى گروه اول ، و لو بطور ناآگاه به گردن گرفتهاند ، متزلزل ساختن ثابتها و حاكم كردن تحول و تغيّر بر همهء واقعيات ثابت و غير ثابت است . عده اى از اين گروه دوم با كلمات فريبا و جملات هنرى و احساسات برانگيز چنان وارد صحنهء افكار بيچاره ساده لوحان مىگردند ، كه سخنانشان را جزمىتر از وحى منزل مىنمايانند و بدان جهت كه مسئلهء ثابتها از اساسىترين پايههاى شخصيت انسانى در ارتباطات چهارگانه ( ارتباط انسان با خود ، با خدا ، با جهان هستى و با همنوع خود ) مىباشد ، لذا واجب مىدانيم كه در اين مسئلهء حياتى تا حدودى بطور مشروح وارد بحث و تحقيق شويم :
ريشههاى اساسى ثابتها و ارتباط آنها با متغيرات
مباحث مربوط به ثابت و متغير و ارتباط آن دو با يكديگر و همچنين مباحث مربوط به ريشههاى اصلى آنها از زمانهاى گذشته تاكنون افكار عده اى از صاحبنظران را به خود جلب نموده است . بديهى است كه در اين مورد هم با نظريات افراطى و تفريطى در تاريخ فلسفه و ديگر معارف كلى رويارو مىشويم . در برابر پارمنيد كه حركت و تغيّر را منكر است ، از يك طرف هراكليد و از طرف افراطگرى نامعقول سوفسطائىها را داريم كه معتقد به هيچگونه ثابت نيستند ، ولى مىدانيم كه براى اثبات اين گونه قضاياى افراطى و تفريطى كه خلاف واقع مىباشند ، جز مغالطه و سفسطه راهى ديگر وجود ندارد .
بدينجهت است كه از طرح آنها خوددارى مىكنيم و مىپردازيم به اثبات اين حقيقت كه حقائقى كه در جهان هستى با آنها در ارتباط علمى و عملى قرار مىگيريم ، بر دو قسم