روشنايى خورشيد موجب شد كه سقوط مرگبار شخصيت او را از حركات چشم و طرز نگاههاى نفرتآور مشاهده كرديد و خواستيد آن حالت روانى بيمارگونه اى او را با روشنايى خورشيد توضيح بدهيد ، قطعا بدانيد كه استدلال خواهد كه يا خورشيد تاريك است و منظومهء شمسى و ميلياردها ميليارد موجودات كه از روشنايى خورشيد استفاده مىكنند ، دروغ مىگويند و شما در عالم خيال بسر مىبريد كه مىگوييد نور خورشيد اين همه آثار سازنده و حيات بخش دارد و يا خواهد گفت : خورشيد ، خصومت و عداوت مخصوصى با او دارد كه حركات چشم و طرز نگاههاى او را كه نشان مىدهد كه از پليدى درون او كه ناشى از كبر و نخوت اوست خبر مىدهد شما مىتوانيد به اين مطلب اضافه كنيد كه وقتى كه عامل روانى خاصى در درون آدمى ايجاد مىگردد و وادار مىكند كه او از حق و حقيقت متنفر شود يا وحشت كند و از آن بگريزيد ، يقينا وضع چنين انسانى از خفّاش هم پستتر مىگردد ، زيرا خفاش تنها كارى كه مىكند باز تاب ( عكس العمل ) ، ( رفلكس ) منفى از خود در برابر نور خورشيد انجام نمىدهد و بعبارت ديگر مثل خفاش ، مثل عضوى از اعضاى جاندار است كه اگر حرارت غير عادى به آن برسد ، بدون آگاهى و اراده و اختيار و تصميم و گزينش ، از خود بازتاب نشان مىدهد . در صورتى كه انسان مبتلا به بيمارى كبر و خودپرستى به جهت داشتن قدرت بر امور فوق ( آگاهى ، اراده ، اختيار ، تصميم و گزينش ) حدّاقل در بعضى از نقطههاى مسير خود ، مىتواند از آنها برخوردار شود ، به همين جهت است كه اگر متكبر خود پرست مرتكب زشتىها و پليدىها و وقاحتها شد ، اگر هم به جهت نابودى وجدانش ، از درون خود مورد سرزنش و ندامت قرار نگيرد ، جامعه و مقررات و قوانين آن ، او را مسئول دانسته و در صورت بوجود آمدن عوامل كيفر ، او را كيفر هم مىدهد ، ولى خفاش بينوا چنين نيست .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 211
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١١