تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
زان سبب جانش وطن ديد و قرار اندرين سوراخ دنيا موشوار هم در اين سوراخ بنائى گرفت در خور سوراخ دانايى گرفت پيشه هايى كه مر او را در مزيد اندرين سوراخ كار آيد گزيد ز ان كه دل بر كند از بيرون شدن بسته شد راه رهيدن از بدن عنكبوت ار طبع عنقا داشتى از لعابى خيمه كى افراشتى گربه كرده چنگ خود اندر قفس نام چنگش در دو سر سام و مغص حصبه و قولنج و ماليخوليا سكته و سلّ و جذام و ماشرا گربه مرگ است و مرض چنگال او مىزند بر مرغ و پر و بال او گوشه گوشه مىدود سوى دوا مرگ چون قاضى و رنجورى گوا چون پياده قاضى آمد اين گواه كه همى خواند ترا تا حكمگاه مهلتى خواهى تو از وى در گريز گر پذيرد شد و گر نه گفت خيز جستن مهلت دوا و چاره ها كه زنى بر خرقهء تن پاره ها عاقبت آيد صباحى خصم وار چند باشد مهلت آخر شرمدار
البته بديهى است كه هدف رگبار تيرهاى مرگ ، حيات طبيعى ما است ، نه شخصيت ، يا جان و روان و نفس ما كه از تير رس رگبار فنا به دور است ، زيرا خلقتم للبقاء لا للفناء ( شما براى ماندن آفريده شده‌ايد نه براى فنا و نابودى ) نفس شما مخاطب به خطاب * ( يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً ) * ( اى نفس و اصل به مقام اطمينان ، بسوى پروردگارت برگردد - تو از او خشنود و او از تو راضى ) * ( كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ ) * ( هر نفسى مرگ را خواهد چشيد و سپس بسوى ما بر مىگرديد . ) بنا بر اين ، در عين تحول و دگرگونىهايى كه از يك جهت رگبار تيرهاى مرگ را نشان مىدهد -
پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتيست مصطفى فرمود دنيا ساعتيست
جان [ يا روان ، شخصيت ، نفس ، من ] ما در همين جريان رو به انقراض كه موجوديت