تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
يكى از عاليترين عوامل گرديدن به سوى رشد و كمال است ، چنان باعث خسارت ما شده است كه هر لحظه مىگوييم :
باز پهنا مىرويم از راه راست باز گو اى خواجه راه ما كجاست اى هميشه حاجت ما را پناه بار ديگر ما غلط كرديم راه دمبدم وابستهء دام نويم هر يكى گر باز و سيمرغى شويم صد هزاران دام و دانه است اى خدا ما چو مرغان حريص و بينوا

حال كه چنين است : در هر نمازى كه حد اقل دو بار مىگوييم : * ( اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ) * ( 1 ) از ته دل بگوييم و بر مبناى باور بگوييم ، باشد كه اصل اولى خود شناسى را درك كنيم و سپس براى تكميل اين اصل با اصول ديگر به تكاپو بيفتيم . اين نيايش حياتبخش أللَّهمّ لا تكلنا إلى أنفسنا طرفة عين أبدا ( پروردگارا ، ما را [ حتى ] به مقدار يك چشم بهم زدن نيز بر خودمان وامگذار ) تكرار كنيم . و نگذاريم تكيه بر خود گسيخته از خدا ، بر سر ما آن بياورد كه بر سر بريده شدگان از فيض رحمانيت الهى آورده است . اكثريت قاطع مسلمانان در صدر اسلام با ياد خدا و با تكيه به فيض و رحمت الهى و با توكل و ايمان به مكتب ، به آن مقام والاى انسانيت و تقوى نائل گشتند ، با بوجود آوردن يك انقلاب واقعى ، روشنترين مشعلها را در جادّه‌هاى تكامل نصب نمودند . متأسفانه مدت طولانى نگذشت كه آن اكثريت تدريجاً كاهش يافت و هر اندازه كه آزمايشها مخصوصا بوسيلهء مال و مقام و شهرت شديدتر مىگشت ، بر شدت كاهش مىافزود . با اين حال عظمت اسلام و استحكام و جاودانگى اين دين مقدس ، با گذشت زمان و با كاهش مسلمانان واقعى ، هر چه بيشتر از پيش ، آشكارتر مىگشت . صحيح است كه مىگويند : اگر حقيقت اسلام خود حافظ و نگهدارندهء خود نبود ، اين دين انسان ساز قرنها پيش افول مىكرد و امروزه اثرى و خبرى از آن نمانده بود ، در صورتى كه اگر در جامعه شناسى مذهبى دوران ما .

هامش
( 1 ) الفاتحة 6