پس فرو رفت او به خود اندر نغول
شد ملول از صورت خوابش فضول
كه چه خسبى آخر اندر رز نگر
اين درختان بين و آثار خضر
امر حق بشنو كه گفته است انظروا
سوى اين آثار رحمت آر رو
گفت آثارش دلست اى بو الهوس
آن برن آثار آثار است و بس
باغها و سبزهها در عين جان
بر برون عكسش چو در آب روان
آن خيال باغ باشد اندر آب
كه كند از لطف آب آن اضطراب
باغها و ميوهها اندر دل است
عكس لطف آن بر اين آب و گل است
گر نبودى عكس آن سر و سرور
پس نخواندى ايزدش دار الغرور
اين غرور آن است يعنى اين خيال
هست از عكس دل و جان رجال
جمله مغرور ران بر اين عكس آمده
بر گمانى كاين بود جنتكده
مىگريزند از اصول باغها
بر خيالى مىكنند آن لاغها
در جاى ديگر چنين مىگويد :
شد ز جيب آن كفّ موسى ضو فشان
كان فزون آمد زماه آسمان
كانچه مىجستى ز چرخ با نهيب
سر بر آورده است اى موسى ز جيب
تا بدانى كاسمانهاى سمى
هست عكس مدركات آدمى
11 ، 12 - فلو قبلت دنياهم لاحبوك ، و لو قرضت منها لامنوك ( اگر دنياى آنان را مىپذيرفتى دوستت مىداشتند و اگر مقدارى از دنيايشان را به خود اختصاص مىدادى ترا امين مىپنداشتند ) .
اگر در چسبيدن به دنيا و آرمانهاى آن ، با دنيا پرستان خودكامه شركت كنيد ، محبوب و امين آنان خواهيد بود
سه علت اساسى وجود دارد كه موجب دو خاصيت مزبور ( محبوبيت و امين تلقى شدن