هر كسى فقط در فكر نجات خويشتن است . زندگى شما در انديشهء خويشتن و فربه ساختن خود طبيعىتان مىگذرد . طبيعت زندگى بر مبناى خود محورى همين است كه نه حقى را از غارتگران حقوق مردم مىگيريد و نه از ذلتى كه شما را در خود فرو مىبرد ، جلوگيرى مىنماييد .
اى انسانها حقوق خود را از غارتگران بگيريد
آن فرد و جامعه اى كه حقوق ديگران را پايمال مىكنند و از بين مىبرند ، حيواناتى هستند مزاحم انسانها . آنها همان درنده ترين جانوران بسيار قديمى هستند كه دايناسورها ناميده شدهاند . و آن فرد و جامعه اى كه با داشتن توانائى ، حقوق خود را از آن حيوانات انسان نما نمىگيرند ، همان بردههاى ذليل هستند كه كارد را با دست خود تيز مىكنند و با كمال ذلت براى كشتن خود به دست همان حيوانات تقديم مىدارند با جرئت مىتوان گفت : اگر مردم در هنگام ربودن حقشان به نشستن و تماشا كردن و تأسف خوردن قناعت نمىكردند و با شناخت معناى حق و عظمت آن از جاى خود برخاسته و براى گرفتن حق خود تلاش مىكردند ، نه تنها حق ربايان تاريخ ، آن همه جسارت به يغماگرى و ربودن حقوق مردم ناتوان نمىكردند ، بلكه وضع تاريخى كه بشر با خون و خونابه سپرى مىكند ، تغيير مىيافت و از دوران دايناسورها و غارنشينى به تاريخ انسانى گام مىگذاشت .
همان گونه كه ترس و زبونى صاحبان حق ، از قدرت آنان كاسته و بر جرئت حق ربايان مىافزايد ، شجاعت و شهامت صاحبان حق از قدرت حق ربايان كاسته و بر قدرت صاحبان حق مىافزايد .
از دو اصل فوق ، نتايجى فوق العاده انسانى - الهى مىتوان گرفت . از آن جمله : 1 - حق در ذات خود قدرتى دارد كه فقط كسانى مىتوانند از آن برخوردار شوند كه حقيقت حق و عظمت آن را به خوبى درك كرده باشند . به همين جهت است كه ما در طول تاريخ ، عده اى فراوان از انسانهاى شجاع و دلاور و با شهامتى را مىبينيم ، [ نه بى پرواهاى بىفكر ] كه انگيزه قدرت اراده و تصميم و اقدام آنان در شئون زندگى به