تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣

نموده است چنين مىگويد : « هر انكارى از ارزش زندگى ، انكارى از انديشهء بشريست ، و بنا بر اين ( هر انكار ارزش زندگى ) نه تنها انكار شالودهء حقيقى علم است بلكه انكار دين نيز هست . گمان من اينست كه بيشتر دانشمندان با نظر من موافقند و دست خود را به عنوان موافقت با اين امر كه انكارىگرى ( نيهيليسم ) دينى مخرب علم نيز هست بلند خواهد كرد . هرگز تضاد واقعى ميان علم و دين پيدا نخواهد شد چه يكى از آن دو مكمل ديگرى است . هر شخص جدى و متفكر به عقيدهء من به اين امر متوجه مىشود كه اگر بنا باشد تمام نيروهاى نفوس بشرى در حال تعادل و هماهنگى با يكديگر كار كنند ، لازم است به عنصر دينى در طبيعت خويش معترف باشد و در پرورش آن بكوشد . و اين تصادفى نيست كه متفكران بزرگ همهء اعصار چنان نفوس دينى ژرف داشته‌اند و لو اين كه چندان تظاهرى به ديندارى خود نكرده‌اند . از همكارى فهم با اراده است كه لطيفترين ميوهء فلسفه پيدا شده كه همان ميوهء علم اخلاق است . علم بر ارزشهاى اخلاقى زندگى مىافزايد ، از آن جهت كه عشق به حقيقت و قدسيت را با خود مىآورد - عشق به حقيقتى كه در تلاش دائم براى رسيدن به معرفت صحيحترى از جهان مادى و معنوى پيرامون ما متجلى مىشود ، و قدسيت از آن جهت كه هر پيشرفت در معرفت ما را با سرّ وجودمان روبروى يكديگر قرار مىدهد . ( 1 ) براى اثبات اين حقيقت علمى نيازى به كاربرد اصطلاحات فنى و غير ذلك نيست ، هر كسى در درون خود اين نيرو را با كمال روشنى مىبيند و مىبيند كه :

هر نفس نو مىشود دنيا و ما بىخبر از نوشدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مىرسد مستمرى مىنمايد در جسد شاخ آتش را بجنبانى بساز در نظر آتش نمايد بس دراز اين درازى مدت از تيزى صنع مىنمايد سرعت انگيزى صنع پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتيست مصطفى فرمود دنيا ساعتيست
و نيز مىبيند :
هامش
( 1 ) علم به كجا مىرود ماكس پلانك ص 235 و 236 ترجمهء آقاى احمد آرام .