خويشتن به خويشتن برساند ، چه رسد به اين كه نيازمند مخلوقاتش باشد و اما اسناد ظلم و جور به خدا آن نيز به همان علت كه در بىنيازى مطلق خداوندى گفته شد براى خدا محال است و اگر ارتكاب ظلم مستند به جهل باشد اين علت هم در بارهء خداوند سبحان صدق نمىكند زيرا خداوند عالم به علم مطلق است و همهء هستى از ناچيزترين رويداد تا مجموعهء عالم هستى معلوم خداوندى مىباشد .
و اگر منظور وجود ناملايمات و ناگوارىها در زندگانى است . البته زندگانى بشر مالامال از ناملايمات و ناگواريها است ولى با نظر به اين كه قانون حاكم بر هستى و شايستگى جهان هستى براى تحقق فوق خواستهها و خوشىهاى ما است لذا وجود امور ناملايم و ناگوار نمىتواند خلاف شايستگى و خلاف قانونى بودن هستى را اثبات نمايد .
و بطورى كلى استدلال به وجود شر و اسناد آن به خدا فقط ناشى از بينش بوسيلهء عينك حيات طبيعى است كه ما داريم . ما با نظر به حيات طبيعى شايستگى و قانونى بودن هستى و زندگى را چنين تفسير مىكنيم كه اولا حيات ما ابدى باشد و اصلا مرگى بسراغ ما نيايد همه مردان زيباتر از حضرت يوسف و همهء زنها هم زيباتر از كلئوپاترا باشند . ضمنا هر كسى از ما كه به اين دنيا مىآيد ، علوم همهء سطوح و ابعاد هستى را آن چنان كه هستند در مغز خود بياوريم و هيچ زحمتى در راه تحصيل آن علوم متحمل نشويم هر گونه اراده و تصميم كه داشته باشيم ، همان لحظه براى ما قابل تحقق باشد بيمار نشويم هرگز در برابر ما علامت سؤال ( ؟ ) سبز نشود البته اين شايستگى و قانونى بودن جهان هستى موقعى به حد نصاب مىرسد و از شر خالى مىگردد كه اگر اين جانب در گوشهء اتاقم اشاره كنم [ حتى بدون احتياج به امر و دستور لفظى و كتبى ] كه كهكشانها يكى پس از ديگرى با كمال خضوع بيايند در همين اتاق دست بر سينه به اين جانب احترام نمايند و تا اجازه ندهم بر نگردند كهكشانها اطاعت كنند و تخلف از اشارهء اين جانب ننمايند ، و الا جهان هستى تبلورى از شر مىگردد همه مىدانيم كه اين گونه حركات مغزى در ليست اقسام بيمارى ماليخوليا ثبت شده است نه در صفحات حيات شناسى و جهان شناسى . خلاصه ، فرق است ما بين آنچه من نمىخواهم و براى من ناگوار است ، و آنچه كه خلاف شايستگى و مخالف قانون است . از روشنترين دلائل اين مدعا كه « از حكمت و مشيت بالغهء خداوندى هيچ شرى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٦٢