از براى حق شماييد اى مهان
دستگير اين جهان و آن جهان
زود درمان كن كه مىلرزد دلم
كه به درد از ميوهء دل بگسلم
گفت طفلى را بر آور هم به بام
تا ببيند جنس خود را آن غلام
سوى جنس آيد سبك زان ناودان
جاذب هر جنس را هم جنس دان
منظور مولوى از اين داستان كوتاه و بسيار مفيد بيان قانون فراگير « ألسّنخيّة علَّة الانضمام » ( همسنخ بودن علت برقرارى ارتباط و پيوستگى است . ) مىباشد . مولوى اين قانون را بارها در اشكال گوناگون و مثالهاى متعدد در مثنوى و ديوان شمس مطرح كرده است . مولوى در اين ابيات به نكتهء بسيار با اهميت در بارهء امير المؤمنين عليه السلام اشاره مىكند كه عبارت است از عدم انحصار ولايت و خلافت در امور اخروى چنان كه بعضى گمان كردهاند - او مىگويد :
دستگير اين جهان و آن جهان
يعنى امير المؤمنين عليه السلام همان گونه كه مربى و راهنماى عاليقدر مردم براى نيل به سعادت ابديست همچنان مربى و راهنما و زمامدار انسانها در اين دنيا و تنظيم كنندهء حيات معقول آنان در گذرگاه رو به ابديت است .
مورد نهم - امير المؤمنين عليه السلام داراى قوهء ربانى است و با همين قوهء در خيبر را از جاى بركند
الف -
گر ز صورت بگذريد اى دوستان
جنت است و گلستان در گلستان
صورت خود جون شكستى سوختى
صورت كل را شكست آموختى
بعد از آن هر صورتى را بشكنى
همچو حيدر باب خيبر بركنى
ب -
دريغ پردهء هستى خداى بر كندى
چنانك آن در خيبر على حيدر كند
ج -
يا تبر بردار و مردانه بزن
تو على وار اين در خيبر بكن