به جهت اهمّيّت بسيار اساسى ايمان به موضوع تعليم و تربيت ، ضرورى است كه بحث مختصرى در بارهء اين شرط اساسى داشته باشيم . البتّه مسلَّم است كه تعليم و تربيت بدون ايمان به موضوع آن ، چه در علوم طبيعى محض مانند فيزيك و شيمى و كشاورزى و غيره و چه در علوم مربوط به ساختههاى فكرى و دستى بشرى مانند مكانيك و چه در علوم انسانى مانند مذهب و اخلاق و حقوق و سياست و هنر و مديريّت و فرهنگ و غير ذلك ، چيزى شبيه به فعّاليّت عوامل ناآگاه و بىاختيار در ايجاد تأثير در موضوعات ناآگاه و بىاختيار است ، مانند حركت كردن شاخههاى درختان بوسيلهء باد كه موجب شود آن شاخهها با برخورد به خاك تپّه اى كه در دامنهء آن قرار گرفته است ، خطوطى را ترسيم نمايد . در اين تأثير و تأثّر ، نه شاخههاى درختان مىفهمند كه چه ميكنند ، و نه بادى كه آن شاخهها را به حركت در مىآورد و نه آن خاك تپّه اى كه شاخههاى متحرّك خطوطى در آن ايجاد مىنمايد . معلَّم و مربّى بدون ايمان بان واقعيّاتى كه مىخواهد در طرف بوجود بياورد ، بجاى آنكه مغز و روان متعلَّم تربيت پذير را در بارهء آن واقعيّات به حركت در آورد ، آن دو را راكد كرده و از جريان و تكاپو مىاندازد . به همين جهت است كه سركنگبين اغلب معلَّمان و مربّيان صفرا مىافزايد و روغن بادامى كه مىدهند مزاج را قبض مىنمايد .
اگر آمارگيرى دقيقى صورت بگيرد ، حتما به اين نتيجه خواهيم رسيد كه اكثر دانش - پژوهان ما چه در مرحلهء دانش آموزى و چه در مرحلهء دانشجوئى كه از نعمت علم و معرفت بىبهره مىمانند ، معلول عدم ايمان و اخلاص معلَّمان و مربّيانشان مىباشد .
آيا بدون شور و عشق و ايمان معلَّم و مربّى به حقيقتى كه آن را تعليم مىدهد و به خصلتى نيكو كه مىخواهد آن را در تربيت پذير بوجود بياورد و يا به زشتى خصلتى كه مىخواهد آن را از تربيت پذير دور كند مىتوان گامى مؤثّر در مسير رشد برداشت
شرط چهارم - ادامهء تكاپو و فعّاليّت معلَّم و مربّى در تكميل خويشتن
اگر معلَّم و مربّى اين حقيقت را فهميده باشد كه - من دو بار بيك رودخانه وارد نشدهام ( 1 ) و اگر واقعا درك كرده باشد كه -
هامش
( 1 ) جملهء مزبور به هراكليد نسبت داده شده است .