آنچه را كه مىدانسته است و از عهدهء اثبات آن بر مىآمده است تعليم نموده و مربّى اقدام به دگرگون كردن تربيتى ، در آن موارد كه عالم بوده است كه بصلاح آنان مىباشد ، نموده است . گاهى ديگر اين امر حياتى ( تعليم و تربيت ) فاقد اين شرط اساسى بوده است ، و متأسّفانه بايد گفت : اكثريّت بسيار چشمگير معلَّمان و مربّيان ، از عظمت و ارزش اين شرط اساسى بىاطَّلاع بوده يا اهمّيّتى بان ندادهاند . و مىتوان گفت : اگر معلَّمان و مربّيان ، بجاى تعليم و تربيتى كه واقعا بتواند نهالهاى بسيار با عظمت انسانها را به ثمر برساند ، آنانرا با چشمانشان لمس كردهاند و نديدهاند ، برگها و ميوههاى بريده از ساير درختان را بان نهالها چسباندهاند ، نه اين كه آن نهالها را واقعا آبيارى نموده و بثمر نشاندهاند . به همين جهت بوده است كه تعليم و تربيت از آغاز جريان خود تاكنون ، « باسواد » باصطلاح امروزى بطور فراوان تحويل جوامع داده است ، ولى صاحبنظر و مكتشف و محقّق و انسان بان معنى كه خواستهء انبياى عظام عليهم السّلام و حكماى بزرگ است بقدرى در اقلَّيّت بوده است كه مىتوان گفت : اين گونه افراد ، مردمان استثنائى مىباشند . لذا بىعلَّت نبوده است كه مدّعيان با همهء ادّعاهاى پر طمطراقى كه در بارهء پيشرفت و تكامل علم دارند ، قدرت تنظيم حقيقى مجهولات و طرق و چگونگى حلّ و فصل آنها را مخصوصا در علوم انسانى در اختيار ندارند . منابع اسلامى بر طبق حكم صريح عقل و وجدان تأكيد مىكند به اين كه هيچ چيزى را بدون علم اظهار نكنيد ، بدون علم ، از هيچ چيز و از هيچ كس پيروى نكنيد ، بدون علم ، منصب و مقام راهنمائى به خود مگيريد . بنا بر اين اصول ، اسلام مىگويد : بدون علم ، تعليم و تربيت انسانها را به عهده مىگيريد . لذا اين مسأله در اسلام بطور جدّى مطرح است كه هر كس ، يك فرد يا جامعه اى را و لو از روى نادانى ، با سخنى كه مىگويد ، يا با حركتى كه انجام مىدهد ، منحرف نمايد ، مرتكب گناهى مىگردد كه تا انحراف را از آن مردم منتفى نسازد ، گناه او بخشوده نخواهد شد . آيا با نظر به تعليم و تربيتهاى غلط كه بىهدفى در زندگى را نتيجه مىدهد ، صحيح نيست كه بگوئيم : آن معلَّمان و مربّيان كه بدون علم و يا با هوى و هوس نفسانى و اغراض غير انسانى ، مردمى را از زندگى هدفدار محروم مىسازند ، قاتلان ارواح آن مردم مىباشند كه بيرون نيامدن خون در اين قتل ، و قدرت آن مردم مقتول بر نفس كشيدن بر روى خاك ، مانع محاكمه و كيفر آن قاتلان مىگردد - يادت بخير اى جبران خليل جبران -
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٧٨