آيهء مباركه مىفرمايد : « دلهائى از مردم را » . واضح است كه هر دلى شايستهء ميل و اشتياق به آل ابراهيم عليهم السّلام نبوده است ، چنان كه هر دلى لياقت ميل و علاقت به رسول اللَّه و خاندان معصوم او ندارد . تنها دلهاى پاكان اولاد آدم و تكاپو گران ميدان مسابقه در خيرات و كمالاتند كه شايستگى علاقه و محبّت مزبور را دارا مىباشند .
قانون عمومى اينست كه « السّنخيّة علَّة الانضمام » .
( هم سنخ بودن دو انسان ، علَّت اتّصال آن دو بهم مىباشد ) .
اين مطلب با توجّه دقيق به جملهء اخير كه مىفرمايد : « و مهارهاى بصيرتهاى مردم بينا به او منعطف شده است » ، كاملا روشن مىشود كه بقول مولوى :
جنس رود سوى جنس بس بود اين امتحان
شه سوى شه مىرود خر سوى خر مىرود
پنبه برون كن ز گوش عقل و بصر را مپوش
كان صنم حلَّه پوش سوى بصر مىرود
هر چه نهالتر است جانب بستان برند
خشك چو هيزم شود زير تبر مىرود
ناى و دف و چنگ را از پى گوشى زنند
نقش جهان جانب نقش نگر مىرود
بايد گفت : در مقابل اين قانون ، اين قانون هم كلَّيّت دارد كه : « عدم السّنخيّة علَّة النّفور » .
( نبودن سنخيت ميان دو انسان ، علَّت گريز و نفرت آن دو از يكديگر مىباشد . ) البتّه ممكن است منظور از « عدم سنخيّت » رابطهء تضادّ ميان طرفين بوده باشد ، نه عدم سنخيّت محض . در بارهء آيهء فوق رواياتى وارد شده است كه اشاره به بعضى از آنها در اين مبحث لازم است .
از امير المؤمنين عليه السّلام روايت شده است كه فرمود :