مستطاب انسان نشناس معروف توماس هابس از شناختهاى مربوط به « انسان آن چنان كه هست » استخراج فرموده است اگر امثال اين شخصيّت سطحنگر ، نظريّهء بدبينانهء خود را بر مبناى جريان طبيعت مادّى بشر استوار مىكردند ، قابل توجّه بود . چنان كه آگاهان اولاد آدم و حتّى كتب آسمانى بيان نمودهاند ، قطعى است كه آيهء : * ( أُولئِكَ كَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ) * ( 1 ) . ( آنان مانند چار پايان بلكه گمراه ترند . ) بعد طبيعت مادّه گرايى انسان را متذكَّر شده است كه انسان را در درجه اى پستتر از گرگ [ كه هابس پيشنهاد مىكند ] معرّفى فرموده است . شعراى آگاه ما كه در بيان ارزشهاى والاى انسان داد سخن دادهاند ، با نظر به همان بعد مادّه گرايى او ، بدترين تعبيرات را در بارهء وى كردهاند ، بعنوان نمونه :
اهل دنيا از كهين و از مهين
لعنة اللَّه عليهم أجمعين
( 2 )
مرا بروز قيامت غمى كه هست اينست
كه روى مردم دنيا دوباره بايد ديد
صائب تبريزى
همين صائب تبريزى مىگويد :
از ازل پيوسته با هم آشنا بوديم ما
هم خيال و همزبان و همنوا بوديم ما
معنى يك بيت بوديم از طريق اتّحاد
چون دو مصرع گر چه در ظاهر جدا بوديم ما
بود دائم چون زبان خامه حرف ما يكى
گر چه پيش چشم صورت بين دو تا بوديم ما
چون دو برگ سبز كزيك دانه سر بيرون كند
يكدل و يك روى در نشو و نما بوديم ما
هامش
( 1 ) الأعراف آيهء 179 .
( 2 ) شاعر اين شعر را پيدا نكرديم .