آن را نابود مىسازند آيا مشاهده نمىكنيم كه جهل و نادانى كه قابل بر طرف شدن است چگونه روشنائى دنيا را از ديدگاه ما مىگيرد و بدون آگاهيهاى صحيح از زندگى و شئون آن ، از برخوردارى از « حيات معقول » فقط به نفس كشيدن قناعت مىورزيم آيا هنوز براى ما اثبات نشده است كه هر فرد و جامعه اى از گذشتگان - چه نياكان ما و چه ديگران - هر بذر ستم و جورى كه پاشيدند ، همان را درو كردند آيا هنوز ما از گذشتگان اين تجربه را بدست نياوردهايم كه پيمان شكنىها و نقض عهدها روابط زندگى اجتماعى را مختلّ مىسازد آرى ما فرزندان آدم همهء اين مسائل را مىدانيم و يا اگر به موجوديّت خويشتن اهمّيّت داده و خود را انسان تلقّى كنيم مىتوانيم همهء آن مسائل را به خوبى بدانيم ، ولى ترس ما از يك چيز است و آن اينست كه اگر به جريان زندگى گذشتگان با ديدهء عبرت بنگريم و از راه تجارب مفيد علم ، اين معرفت نصيب ما شود كه :
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوى ما آيد نداها را صدا
و بفهميم كه : * ( كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ ) * ( 1 ) ( هر نفسى در گرو اندوختههاى خويشتن است ) فورا بايد بپذيريم كه « ديگر نبايد خود خواهى كرد » ، « ديگر زندگى مردم را با روش ماكياولى نمىتوان ببازى گرفت » ، « ديگر نمىتوان براى سود جوئى زير دستان را در جهل غوطه ور ساخت » ، « ديگر نمىتوان دروغ گفت » ، « ديگر نمىتوان به كسى ستمى روا داشت » ، « ديگر نمىتوان نژاد پرست شد » ، « ديگر
هامش
( 1 ) . المدّثّر آيهء 38 .